ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - بوى تلخ تبعيض به مشام مى رسد
طرفى خانه يا ماشين يا سبك زندگى شخصيتهاى برجسته كشور يا سران نظام اگر همراه با اشرافىگرى باشد، به شدّت ترويجدهنده زندگى اشرافى است كه متأسّفانه امروزه شاهد اين اتّفاق هستيم.
تقليد از فرهنگ اشرافىگرى
روحالله مىگويد: جداى از بحث نظارت و كنترل منابع ثروت و حدود آن در اين افراد، حسّ دينگريزى و ندادن زكات و خمس را در اكثر اين خانوادههاى اشرافى مىشود، ديد؛ زيرا اگر مردم، به موقع و هر ساله خمس و زكات پرداخت كنند و از لحاظ دينى و تفكّر مذهبى، مشكلى نداشته باشند، مطمئن باشيد به همنوعان خودشان كمك مىكنند. همچنين به لحاظ فرهنگى، جامعه ما جامعهاى است كه توسعه در آن نقشى ندارد و فقط به لحاظ گفتارى، شاهد پيشرفت هستيم؛ ولى در عمل چنين چيزى وجودندارد. به همين دليل كسانى هستند كه از آب گل آلود ماهى مىگيرند و استفاده مىكنند و يك شبه بابك زنجانى مىشوند!
از طرف ديگر، از زمانى كه شبكههاى ماهوارهاى! پا به خانههاى مردم گذاشتند، سطح اشرافىگرى و طبقه اشرافى در جامعه ما به شدّت بالا رفت. از آن بدتر وقتى است كه فيلمسازان ما از برنامههاى آنها كپىبردارى مىكنند و سريالى مثل «هفت سنگ» را كه كپىبردارى يك مجموعه آمريكايى است، در ماه مبارك رمضان پخش مىكنند كه هيچ سنخيتى با فرهنگ ما ندارد و زندگى آنها پر از تجمّلات و اشرافىگرى است.
نظارت، فرهنگسازى، خصوصىسازى
اگرچه مردم از اين وضعيت ناراضى هستند، امّا پيشنهادهايى هم دارند و وقتى از آنها مىپرسم به نظرشان راه درمانى براى اين مشكل هست؟ جوابهاى جالبى مىگيرم:
رضا مىگويد: اشرافىگرى، بيشتر يك موضوع فرهنگى است تا اقتصادى. البتّه فرهنگ هم وابسته به اقتصاد و همچنين سياست است. پس به نظر، حلّ اين مشكل در اولويت اوّل، نياز به يك اراده سياسى دارد كه اگر مسئولان بخواهند اين مشكل حل شود، از طريق كار فرهنگى و آگاهى دادن به مردم و بالا بردن سطح فكرشان براى مطالبهگرى از حكومت، ايجاد مىشود؛ امّا متأسّفانه قدرتطلبى، مانعى بر سر راه اين آگاهىآفرينى است.
صدا و سيما به خودش بيايد
فاطمه عزيزى هم كار فرهنگى را بسيار مؤثّر مىداند و مىگويد: معتقدم صدا و سيما بايد به رأس كار آمده و به پالايش برنامههاى خودش بپردازد؛ به طور مثال الآن اكثر سريالها و فيلمهاى ايرانى در خانههاى ويلايى و دوبلكس يا بسيار مجهّز به آخرين امكانات و تكنولوژى روز است. اين دقيقاً ترويج فرهنگ اشرافىگرى است. برخى از مردم، از همين تصاوير و زندگىهاى اشرافىگرى كه در سريالها به تصوير كشيده مىشوند، الگوپذيرى مىكنند. حال اگر صدا و سيما به سمت سبك زندگى اصيل ايرانى، به ويژه اسلامى، ايرانى برود، در تغيير نگرش مردم تأثيرگذار خواهد بود.
البتّه نبايد وظايف دولت را هم در اين راستا ناديده گرفت. همين اجازه ورود ماشينهاى چند صد دلارى يا چند ميلياردى و ويراژ آنها در كشور، نشان از بىتوجّهى و غفلت دولت، نسبت به زندگى ايرانى، اسلامى است.
رسانههايى كه ناظر مىشوند
ابراهيم با توجّه به تخصّص خود در زمينه رسانه مىگويد: رسانههاى آزاد و مستقل، مؤثّرترين راه است. از نظر لاسول نظريهپرداز، ارتباطات، يكى از كاركردهاى مطبوعات نظارت است. نظارت فقط سياسى نيست؛ اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى هم هست. وقتى رسانهها بتوانند به راحتى انتقاد كنند و اگر فساد اقتصادى يا حركت به سمت اشرافىگرى ديدند، آن را افشا كنند، كمتر كسى به خودش جرئت مىدهد كه عمل اشتباه داشته باشد.
اصلاح ساختار اقتصادى از دولتى به خصوصى و واگذارى شفّاف و رقابتى امكانات دولتى به بخش خصوصى، يعنى همان اصل ٤٤ قانون اساسى نيز راهكار مفيد بعدى است.
كدام مسير را خواهيم رفت؟
پرونده اشرافىگرى و تبعاتش را اگرچه با چند مصاحبه و گفتوگو با جوانان اين سرزمين نمىتوان تكميل كرد، امّا نظرات و ديدگاههاى همين افرادى كه در مصاحبه، همراه آنان بوديم، به نشان ما داد كه اين درد، بين مردم مشترك است و عواملش هم از نظر آنها يكسان؛ امّا در اين ميان، يك چيز مىماند و آن هم اين است كه آيا به راستى مىتوان اين درد را درمان كرد يا نه؟ و آيا بعد از اين همه سال تلاش و شعار و برنامهريزى، حال كه به جايى رسيدهايم كه كاخ و كوخها در فاصله چند مترى از هم، به يكديگر لبخند تلخ مىزنند، كدام مسير را ادامه خواهيم داد؟ مسير حلّ مشكل يا مسيرى كه چشمش را بر غربت كودكانى كه در حسرت يك لقمه نان مىمانند، مىبندد.