ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - هميشه همچون بنده
خداى عزَّوجلَّ طولانى شود. دخترم! در حلال دنيا حساب و در حرام آن عقاب است.»[١]
عدّىبن حاتم او را ديد كه در برابرش كاسهاى آب و پارهاى نان جو و نمك بود. گفت: اى اميرمؤمنان! اين روا نيست كه روز را گرسنه و مشغول كار و كوشش به سر برى و شب را بيدار و درگير با رنجها به روز آرى و سپس افطارت اين باشد. امام فرمودند: «نفس خود را به قناعت عادت ده و گرنه بيش از آنچه براى او بسنده باشد، از تو طلب خواهد كرد.»[٢]
امام باقر (ع) فرمودند: «به خدا سوگند! كه على (ع) همچون بنده خوراك مىخورد و همچون بنده مىنشست و اگر دو پيراهن سنبلانى مىخريد، پيراهن بهتر را به غلام خود مىداد و خود آن ديگرى را بر تن مىكرد و اگر پيراهن از انگشتان دست يا قوزك پايش درمىگذشت، آنرا مىبريد ... و اگر مىخواست به مردم غذا بدهد، نان و گوشت به آنان مىخوراند و به خانه خود مىرفت و نان جوين را با روغن زيتون و سركه تناول مىكرد.»[٣]
امام باقر (ع) فرمودند: «على (ع) مدّت پنج سال ولايت كرد كه در آن، آجرى بر آجرى يا خشتى بر خشتى ننهاد و تيولى به خود اختصاص نداد و سرخ و سفيدى [زر و سيمى] به ميراث بر جاى نگذاشت و او به عنوان حاكم بر مردم خويش چنين سخن مىگفت:
با اين جامهها [ى مندرس] به سرزمين شما آمدم و بار و بنهام همين است كه مىبينيد. اكنون اگر از بلاد شما با چيزى، جز آنچه با آن آمده بودم، بيرون روم، از خيانتكاران خواهم بود.»[٤]
على (ع) چنين بود: او نمونه تربيت نبوى و همچون پيامبر گرامى (ص) از تجمّل و تشريفات بيزار بود.
دهقانان انبار، هنگام رفتن امام به «شام» او را ديدند، براى وى پياده شدند و پيشاپيش دويدند. فرمودند: «اين چه كار بود كه كرديد؟» گفتند: عادتى است كه داريم و بدان، اميران خود را بزرگ مىشماريم. فرمودند: «به خدا! كه اميران شما از اين كار سودى نبردند و شما در دنيايتان خود را بدان به رنج مىافكنيد و در آخرتتان بدبخت مىشويد و چه زيانبار است رنجى كه كيفر در پى آن است و چه سودمند است آسايشى كه با آن از آتش، امان است.!»[٥]
امام (ع) با اينگونه مناسبات فاسد، سخت برخورد مىكردند و اجازه نمىدادند مردم، خود را در مقابل امرا و حكّام، ذليل و خفيف سازند. سيره پيشوايان حقّ و عدل با اينگونه روابط استخفافى هيچ سازگارى ندارد. مديريت و رهبريت امام على (ع) با اصل استخفاف مردم، با تجمّلات و جلوههاى قدرت نسبتى ندارد:
«فَاسْتَخَفَّقَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ؛[٦]
پس قوم خود را سبكمغز يافت [و آنان را فريفت] و اطاعتش كردند.»
سادهزيستى رهبران، تنها در پوشاك و نوشاك و خوراك نيست؛ بلكه در همه روابط و مناسبتهاست. امام صادق (ع) در اين باب مىفرمايند:
«اميرمؤمنان براى رفتن نزد اصحاب خود، سواره به راه افتاد و كسانى در پى او پياده به راه افتادند. پس متوجّه ايشان شد و فرمود: «حاجتى داريد؟» گفتند: نه اى اميرمؤمنان؛ بلكه دوست داريم كه همراه تو باشيم. به ايشان فرمود: «پى كار خود رويد كه اگر پيادهاى همراه سوارهاى رود، اسباب تباهى سواره است و خوارى پياده ...» و بار ديگر سوار شد و كسانى در پى وى به راه افتادند. پس گفت: «در پى كار خود رويد و دور شويد كه صداى كفشها به دنبال مردان، اسباب تباهى دلهاى احمقان است.»[٧]
يكى از صفات بارز حضرت امير (ع)، زهد و سادهزيستى آن حضرت است. حضرت به اندازهاى به امور دنيوى بىتفاوت بودند و ساده و بدون تشريفات زندگى مىكردند كه نهايتاً نشانه و درجه افتخار سادهزيستى را از رسول خدا (ص) دريافت نمودند. پيامبر گرامى اسلام (ص) او را ابوتراب ناميدند و اين لقب براى حضرت، افتخارى بزرگ بوده است.
گويند ابوتراب، محبوبترين كنيه براى اميرالمؤمنين (ع) بود و هرگاه وى را به اين كنيه مىخواندند، خشنود و شادمان مىگشتند.
عمّار ياسر داستان اعطاى نشانه سادهزيستى و لقب ابوتراب به دست پيامبر اكرم (ص) به حضرت امير (ع) را چنين گزارش كرده است:[٨]
من و علىبن ابىطالب (ع) در جنگ عشيره با هم بوديم. هنگامىكه رسول خدا (ص) در آنجا فرود آمد و موضع گرفت، گروهى از طايفه بنىمدلج را ديديم كه در چشمه و نخلستان خود، مشغول كارند. علىبن ابىطالب (ع) به من