ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - هميشه همچون بنده
فرمودند: «اى ابوقيظان! مىآيى نزد اين قوم برويم و ببينيم چگونه كار مىكنند؟» گفتم: اگر بخواهى، مىرويم. پس نزد آنها رفتيم و ساعتى كارهايشان را تماشا نموديم. آنگاه خوابمان گرفت. رفتيم و در بين نخلهاى كوچك روى خاكهاى نرم خوابيديم. به خدا سوگند كسى ما را بيدار نكرد؛ مگر رسول خدا (ص). او با پاهايش ما را حركت مىداد؛ در حالىكه خاكآلود بوديم.
در آن روز، رسول خدا (ص) چون علىبن ابىطالب (ع) را خاكآلود ديد، به او گفت: «مالَكَ يا ابوتراب؛ تو را چه شده است، اى ابوتراب! كه چنين خاكآلوده شدهاى؟» سپس فرمود: «آيا شما را آگاه نكنم از دو نفر كه بدبختترين مردم هستند؟» گفتم: آرى. اى رسول خدا! فرمود: «يكى مردك سرخ روى قوم ثمود كه ناقه صالح را پى مىكرد و ديگر آن كس كه به اينجاى تو ضربت مىزند.» و دستش را بر پيشانى على (ع) گذاشت. آنگاه محاسن على را گرفت و گفت: «تا اينكه اين از خون آن تر شود.»[١]
در گزارش عمّار، نكات ظريفى وجود دارد: پيامبر اكرم (ص)، خود اسوه سادهزيستى هستند و حضرت اميرالمؤمنين (ع) شيفته سادهزيستى پيامبر (ص) مىباشند. حضرت امير (ع) چه زيبا بر اين اسوه حسنه اقتدا كردهاند! خشنودى دل رسول خدا (ص) امروز كه سادهزيستى على (ع) را به زيباترين شكل مىبيند، كمتر از خشنودى حضرتش در بحرانىترين ايام كه شجاعت حضرت امير (ع) خطر نابودى اسلام را رفع مىكند، مانند جنگ با عمروبن عبدود نيست.
نكته ديگر در اين گزارش، مراسم اعطاى نشان افتخار است. پيامبر گرامى اسلام (ص) مىخواهند به وزير، ياور و جانشين خود، به دليل سادهزيستى وى درجه افتخار اعطا كنند. مراسم اعطاى درجه افتخار سادهزيستى در ساده و بىپيرايهترين شكل ممكن صورت مىگيرد؛ با نوازش پيامبرانه «تو را چه شده است؟ اى ابوتراب؟!» سادگى مراسم، به درجه اهمّيت و رسيدن خبر آن به امّت ضررى نمىرساند. كنيه جديد كه حضرت امير (ع) از دست مبارك پيامبر (ص) دريافت مىكنند، زبانزد عام و خاصّ مىشود و حضرتش از ميان دهها لقب و كنيه، بر اين يكى كه نشان سادهزيستى است، خشنودتر هستند؛ چرا كه سادهزيستى، خود، نشان ايمان است.
اميرمؤمنان سادهزيستى خويش را به منزله يك فضيلت و روش قابل پيروى توصيف مىفرمودند:
«به خدا سوگند! آنقدر اين پيراهن پشمينه خود را وصله زدهام كه از وصله كنندهاش، حيا مىكنم.»[٢]
پى نوشتها:
[١]. اين گزارش را وامدار «سيره نبوى»، اثر مصطفى دلشاد تهرانى، ج ١، صص ٢١٦- ٢٢٣ هستم.
[٢]. «الغارات»، ابن هلال، انتشارات انجمن آثار ملّى، ج ١، صص ٨٤- ٨٥.
[٣]. همان، صص ٨٧- ٨٨.
[٤]. همان.
[٥]. همان، ص ٩٧.
[٦]. همان، صص ١٠٥- ١٠٦.
[٧]. همان، صص ١٠٧- ١٠٨.
[٨]. «بحارالانوار»، محمّدباقر مجلسى، ج ٤٢، ص ٢٧٦.
[٩]. «مناقب آل ابىطالب (ع)»، ابن شهرآشوب، (بيروت ١٤٠٥)، نشر دارالاضواء، ج ٢، ص ٩٨.
[١٠]. «الأمالى (للصَّدوق)»، محمّدبن على ابن بابويه، ترجمه كمرهاى، تهران، كتابچى، چاپ ششم، ١٣٧٦، ص ٢٨١.
[١١]. ابن شهرآشوب، همان.
[١٢]. «نهجالبلاغه»، حكمت ٣٧.
[١٣]. سوره زخرف، آيه ٥٤.
[١٤]. «الحياة»، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ج ٢، ص: ٣٩٧.
[١٥]. گزارش عمّار از مأخذ زير گرفته شده است: «كنيه ابوتراب، افتخار اميرالمؤمنين (ع)»، سيدعلى ميرشريفى، ميراث جاودان، سال سوم، صص ٣ و ٤، ص ١٣٢.
[١٦]. «سيره ابن هشام»، ابن هشام، ج ٢، ص ٢٤٩.
[١٧]. «نهجالبلاغه»، خطبه ١٦٠.
منبع: كتاب «اسوه سادهزيستى در پرتو خطبه ١٦٠ نهجالبلاغه»، انتشارات وثقى، چاپ اوّل، ١٣٧٦، صص ١٥٣- ١٦٣.