ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - شيخ مفيد و مسأله غيبت
حسن بن موسى نوبختى و سعد بن عبداللَّه اشعرى كه در همان عصر مىزيستهاند مىنويسند:
بر ما جايز نيست كه درباره امام غايب بحث كنيم و در جستجويش باشيم زيرا جانمان در معرض خطر قرار مىگيرد. و ما حق نداريم امام ديگرى براى خودمان اختيار كنيم، زيرا خدا آن حضرت را براى ما انتخاب نموده و خودش بهتر صلاح ما را مىداند. و خود امام وظيفه خودش و اوضاع زمانه را بهتر مىداند.
امام صادق، عليهالسلام، با اينكه در بين مردم معروف، و ولادت و جايش معلوم بود باز هم مىفرمود:
هركس مرا در مجلس عمومى ذكر كند خدا لعنتش كند.
يكى از اصحاب او را در بين راه ملاقات نمود ولى كناره گرفت. پس امام صادق، عليهالسلام، از او تشكر كرد و فرمود:
فلان شخص مرا در راه ديد و صحبت و سلام كرد. در صورتيكه كار خوبى انجام نداد.
همچنين موسى بن جعفر، عليهالسلام، به اصحابش مىفرمود:
نام مرا در مجالس نبريد.
در صورتيكه آنان چنين بودند پس چگونه براى ما جمعيت اندك امكان دارد كه نام آن حضرت را ببريم با اينكه مخالفين، با كمال جديت در جستجوى آن حضرت مىباشند و از طرف خليفه وقت چه ستمها مىشود و مراعات حقوق امثال او را نمىكنند. مگر امام حسن عسكرى، عليهالسلام، مورد تعدى صالح بن وصيف قرار نگرفت؟ مگر آن حضرت را زندان نكرد تا از نام و جاى فرزندش اطلاع پيدا كند.[١]
فرقه دوازده امامى و معتقدين به وجود امام حسن عسكرى، در زمان غيبت صغرى، كاملًا در اقليت بودند و بيش از حدّ، تقيه و تحفّظ مىنمودند و بدين جهت چندان مورد توجه واقع نمىشدند و بحث و انتقاد زيادى در عقيدهشان به عمل نمىآمد.
كتاب الغيبة نعمانى كه در آن زمانها تأليف شده، ايراد و بحثهاى دامنهدار و مفصل در آن ديده نمىشود. و در آن به ذكر رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه ائمه دوازده نفرند و زمين هرگز از امام خالى نمىشود و روايات غيبت اكتفا شده است.
گاهى هم كه بحثى به ميان آمده به جوابهاى ساده و كوتاه اكتفا شده است. مثلًا بعد از ذكر روايات غيبت مىنويسد:
مردم مىگويند جانشين امام حسن كجاست و تا كى غايب خواهد ماند، در صورتى كه هماكنون هشتاد و چند سال از عمرش مىگذرد؟ بعضى مىگويند: مرده است. بعضى اصل ولادت را انكار مىكنند و معتقدان او را مسخره مىنمايند و مدت هشتاد سال عمر را بعيد مىشمارند و نمىدانند كه خداوند قدرت دارد عمر ولى خود را طولانى گرداند. ما هم اكنون افرادى را مشاهده مىكنيم كه صد سال يا زيادتر عمر دارند و حواس و قوايشان برجاست.[٢]
هرچه زمان غيبت طولانىتر مىگرديد؛ تعداد معتقدان به غيبت ولى عصر زيادتر مىشد و دعوتشان علنىتر مىگشت و در اظهار عقيده خودشان بيشتر پافشارى مىكردند. و به همين نسبت، تعداد مخالفان آن عقيده نيز، افزايش مىيافت و زبان طعن و انتقاد و بحث و رد و ايرادشان بازتر مىشد. بطورى كه وقتى زمان شيخ صدوق فرا رسيد دائره مباحث و رد و ايرادها توسعه يافته بود.
شيخ صدوق و مسأله غيبت
صدوق در اواخر زمان غيبت صغرى تولد يافت و در سال ٣٨١ ق. وفات نمود. او كتاب» كمال الدين و تمامالنعمة «را در اواخر عمرش تأليف كردهاست. اما علت تأليف كتاب ياد شده اين بود كه در آن عصر، از طرف فرقه اسماعيليه كه فرقه قابل توجهى بودند و فرقه زيديه و طرفداران جعفر كذاب و اهل تسنن كه اكثريت داشتند، ايرادات و اشكالاتى به فرقه اماميه وارد مىشد و بدين وسيله اذهان مردم را مشوب مىكردند. از اين جهت شيخ صدوق، عليهالرحمة، كتاب» كمال الدين «را تأليف نمود. در اول آن كتاب اشكالات مخالفان را نقل مىكند و بدانها پاسخ مىدهد. و بخوبى از عقيده اماميه دفاع مىكند و بتفصيل درباره قائم آل محمد بحث مىكند.
شيخ مفيد و مسأله غيبت
وقتى نوبت به شيخ مفيد رسيد باز هم دايره اشكالات توسعه يافته بود و مسأله امامت، يكى از مسائل قابل