ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - با دعاى ندبه در پگاه جمعه- قسمت سوم
(واجب يا حرام) قرار بگيرد، اما در مورد مسايل مستحبى، بويژه دعاها و زيارتها، آن سختگيرى و موشكافى سندى معمول نيست، بلكه همين مقدار كه مضامين آن مقبول و شرعپسند باشد و در يك كتاب مشهور نقل شود؛ كافى است.
پس اگر سند دعايى معتبر نباشد و صدور آن از معصوم- بالخصوص- ثابت نشود، چون به نحو عموم به دعا و نيايش امر شده و دعا از اعمال راجحه و از عبادات مؤكده است، خواندن آن بر حسب عمومات قرآنى و حديثى راجح و مستحب است و در مقام عمل نيازى به سختگيرى سندى نيست، بلكه قاعده «تسامح در ادله سنن» در اينجا جارى است و همين مقدار براى درك پاداش اخروى كافى است.
قاعده تسامح در ادله سنن متكى بر احاديث فراوانى است كه به «احاديث من بلغ» شناخته مىشوند.
بر اساس اين احاديث، اگر در مورد يك عمل خير، اجر و پاداشى از خدا و پيامبر نقل شده باشد و اين نقل به فردى رسيده باشد و او براى رسيدن به آن پاداش، به آن عمل خير اقدام نمايد، خداوند منان آن پاداش را به او عنايت مىفرمايد، اگر چه چنين حديثى در واقع از معصوم صادر نشده باشد.
در اين رابطه احاديث فراوانى از معصومين، عليهمالسلام، رسيده[١] و شيخ انصارى، قدسسره، رساله مستقلى در جواز تسامح در ادله سنن به رشته تحرير درآورده است.
قوت متن و استحكام الفاظ و مضامين دعا نيز بر اعتبار آن مىافزايد. سخنشناسان و آشنايان با شيوه گفتار معصومين، عليهمالسلام، از بررسى مضمون و محتواى يك متن مىتوانند بر صدور يا عدم صدور آن از معصوم، عليهالسلام، اطمينان حاصل كنند.
هنگامى كه از مرحوم آيةالله كاشفالغطاء در مورد سند «دعاى صباح» سؤال كردند فرمود:
براى هر يك از صاحبان دانش و فرهنگ اسلوبى هست و براى هر گروهى از جوامع بشرى، بلكه براى هر ملتى از اهالى يك كشور، شيوه و اسلوبى هست ... براى ائمه، عليهمالسلام، نيز در مقام نيايش، ستايش، حمد و ثناى پروردگار شيوه خاصى است كه هر كس با سخنان آنها مانوس باشد، برايش ملكهاى حاصل مىشود كه سخنان آنها را مىشناسد و چنين شخصى ترديد نمىكند كه «دعاى صباح» از آنها صادر شده است.[٢]
بسيارى از بزرگان در مورد «دعاى ندبه» و «زيارت جامعه كبيره» نيز فرمودهاند كه بررسى متن و مضامين عاليه آنها، به تنهايى براى اثبات اعتبار آنها كافى است و نيازى به بررسى سند ندارند.[٣]
ابن ابى الحديد معتزلى، نيز در برابر كسانى كه در صدور برخى از فرازهاى نهجالبلاغه از مولاى متقيان امير مؤمنان، عليهالسلام، ابراز ترديد كردهاند، به همين طريق استدلال كرده و اثبات نموده كه همه فقرات نهجالبلاغه از آن حضرت مىباشد.
وى در مورد خطبه «شقشقيه» از مصدق بن شبيب واسطى نقل مىكند كه او مىگفت:
به سال ٦٠٣ ق. اين خطبه را در محضر شيخ ابومحمد، عبدالله بن احمد، معروف به «ابن خشاب» مىخواندم ... از او پرسيدم: «آيا شما معتقد هستيد كه اين خطبه جعلى است؟». فرمود: «نه، به خدا سوگند، من يقين دارم كه اين خطبه از سخنان آن حضرت است، آنچنانكه يقين دارم كه تو مصدق هستى».
گفتم: «بسيارى از مردمان مىگويند كه اين خطبه از كلمات سيد رضى، قدسسره، مىباشد».
گفت: «نه، رضى و نه غير رضى، كجا اين توان، اين شيوه و اين اسلوب را داشتند؟! ما نوشتههاى رضى را ديدهايم، با سبك و اسلوب او در سخن نثر آشنا هستيم ...».[٤]
روى اين بيان، معارف والا، حقايق درخشان، معانى روشن و مطالب ژرفى كه با اسلوبى بديع، بيانى شيوا، منطقى گيرا و عباراتى بسيار بلند و فصيح در اين دعاى شريف آمده، ما را از ارايه هر گونه سند و منبع بىنياز مىسازد، كه چنين حقايق تابناك و دقايق درخشان هرگز از هيچ منبعى جز چشمهسار زلال ولايتسرچشمه نمىگيرد.
استاد فرزانه ما مرحوم آيةالله حاج سيد مرتضى شبسترى، كه در مسايل قرآنى و حديثى، آيتى بىنظير بود، در مقطعى كه بحث ولايت ائمه