ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - بر كرانه كارون و بازيگران قارون
خانههاى اخلاق و سلامت روانى خانوادهها را مىپوسانند و مجال فروپاشى و اضمحلال از درون را فراهم مىآورند.
يك اثر فاخر هنرى در استعداد هزاران وعظ و خطابه مىتواند در توقّف اين خوردگى از درون مؤثّر بيفتد.
در كدامين جشنواره، توليد كنندگان، گردانندگان و داوران، نيمنگاهى به موضوع و مضمون عوامل مؤثّر در خوردگى فرهنگى از درون داشتهاند؟
جز اينها، مگر غير از اين است كه تبرّج و تظاهر و رياورزى، در هر عصرى و در ميان هر نسلى هادم و نابودكننده خويشتندارى، سلامت روانى، راست كردارى و صداقت فردى و جمعى است؟
زنگ فروپاشى همه جوامع سنّتى وقتى به صدا درمىآيد كه تبرّج، تظاهر و رياورزى تبديل به اخلاق ثانويه و عمومى جامعه شودو بدان عادت كنند. اينهمه، به مراتب از بمباران مستقيم خصم، سريعتر و مؤثّرتر اقوام را به نابودى مىكشد.
تجزيه و كالبدشكافى اين بيمارىها، بيان هنرمندانه عواقب و نتايج واقعه و تذكار بازدارندهها، چنانچه در عهده صاحبان هنر و فنون ظريفه همچون متولّيان سينما، تئاتر و تلويزيون نباشد، چه كسانى را مىبايست متولّى امر معرّفى كرد؟
ورود به حوزه اخلاق فردى و اجتماعى و اصلاح ناهنجارىها، به دليل ضرورت استفاده از زبان هنرمندانه و غيرمستقيم، تنها در عهده مردانى است كه آموختهاند:
بهتر آن باشد كه سرّ دلبران
گفته آيد در حديث ديگران
در بدو امر، اصطلاحات و مضامين اخلاقى همچون تظاهر و تبرّج در صورت اخلاق فردى متجلّى مىشوند؛ در حالىكه با ژرفانديشى مىتوان پى برد كه بسيارى از مناسبات و معاملات و حتّى صورتهاى فرهنگى و تمدّنى اقوام، محلّ تجلّى فرهنگ و اخلاق مذموم و يا ممدوحند كه مجال جلوهگرى در حيات اجتماعى و حتّى تمدّنى يافتهاند. مگر نه آنكه شهرهاى ما، شهرسازى ما و معمارى ما در جهان امروز محلّ ظهور تمام قدّ تظاهر و تبرّج جاهلانهاند؟
گاه اصلاح همه امور و اقدام درباره همه امور مبتلابِه را از دستگاه سنگين و عريض و طويل دولتى مطالبه مىكنيم. البتّه انتظار بىموردى هم نيست؛ زيرا در عصر ما همه امكان و همه اذن و همه قدرت در اختيار صاحبان امضا در مناصب دولتى است. با اينهمه، صاحبان ذوق و هنر واجد ابزار توانمندى هستندكه به آنها مجال تأثيرگذارى و حتّى ترك انداختن بر هر ديوار سختى را داده است. چه بسيارند دولتهايى كه با همه قدرت قاهره و نفوذ، قادر به تأثيرگذارى جدّى بر وجهى از رفتار و اخلاق معتاد شده رعاياى خود نيستند و در همان حال گاه يك واعظ، يك كشتىگير، يك هنرمند مستقلّ و بىادّعا باعث تغييراتى شگرف شدهاند.
اينهمه در گرو خروج مردان مرد از محبس و برج عاج خودساخته، خودخواهىهاى آزاردهنده، احساس تكليف هنرمندانه و آزادگى و حريت است ...
در پى تجربه اين پهنه وسيع از مشكلات و سؤالات اجتماعى و غفلت مزمن سينما و سينماگران ايران است كه آنان را غايب از صحنه حيات اجتماعى و فرهنگى مردم دانستم. گوييا براى برخى زمان بر كرانه كارون و بازيگران قارون متوقّف شده و گوش جانشان بر ندايى و صدايى كه آنان را براى درك اين شرايط تاريخى، انسان حاضر در اين پهنه از زمان و آنچه فراروى او انتظارش را مىكشد، بسته است؛ ورنه، همه سينما و همه جشنواره را در فرش قرمز و ژست هنرمندانه خلاصه نمىدانستند. والسّلام.