ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - بر كرانه كارون و بازيگران قارون
عصر و روزگار ما هرچقدر هم بد باشد، اين خوبى را دارد كه اگر هفت طبقه هم زيرزمين رفته باشى، مىتوانى از اطرافت سردربياورى و دريابى چه مىگذرد. تنها اين غافلان از همهجا بىخبرند كه گمان مىكنند چيزى مخفى مىماند و يا اينكه اگر چيزى بر زبان نمىآورد و زبان در كام نگهداشته، به معنى قبول آنچه كه به زور و ضرب به او تحميل مىكنند، هست.
اينهمه را مقدّمهچينى كردم تا بگويم كه سينما از صحنه حيات واقعى مردم، غايب است.
از حال و روز ميليونها نفر مردم خرد و كلان كه نه سرى در جمع مردان سياسى صاحبجاه و نام دارند و نه نقشى در بازى روشنفكرانه غافلان از عالم و آدم. همان مردمى كه گاه در صف سبد كالاى مرحمتى سكته مىكنند و گاه با شنيدن يك پيام نويدبخش اشك از چشمانشان سرازير مىشود. مردمى كه همه برايشان نقشه مىكشند تا در فرصتى مناسب آخرين سكّههاى مانده ته جيبشان را خالى كنند و يا با زور ساكشن و فورسپس تهماندههاى ايمان را از ژرفاى قلب و مغزشان بيرون بكشند.
وقتى نويسنده، شاعر، فيلمساز و صاحب هر فنّ و هنر در ميان مردم و با مردم زندگى نمىكند و واقف بر عالمى كه مردم در آن سير مىكنند، نيست، عالم و آدم را به رنگ ديگرى مىبيند و درد و نياز آدميان را به گونهاى ديگر مىفهمد.
همه را و همهچيز را در نسبت به عالمى كه خودش در آن سير مىكند، مىشناسد و دربارهاش حكم مىراند. چرا باور نمىكنيم كه مردم، همه آنانى كه ما در برج عاج خود مىبينيم و همه آنچه ما در جمع همگنان و همقطاران خود تجربه مىكنيم، نيستند. شايد به همين سبب باشد كه نسخههايى را كه براى آنها مىپيچيم نه تنها از درد و رنجشان نمىكاهد؛ بلكه بر درد آنان مىافزايد و كرور كرور آنان را به دست مرگ مىسپارد.
لازم نيست با اسلحه يا چاقوى ضامندار، كسى را به قتل برسانيم تا در زمره قاتلان به شمار آييم. قلم نويسندگان، فيلم سينماگران و رأى صاحبان جاه و نام بىدرد و داغ، آرام و در سكوت، شوكران مرگ را به كام مستضعفان مىريزد و همه آنها، به يك اندازه در سرانجام كار شريك و همراه مىشوند.