ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - ميهانى قبر
ميهانى قبر
مرحوم نراقى در كتاب «خزائن» از يكى ازموثّقان اصحابش نقل نموده:
در ايام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عيد نوروز در «اصفهان» ديد و بازديد مىكرديم. روز سهشنبهاى براى بازديد يكى از رفقا كه منزلش نزديك تخت فولاد اصفهان بود، رفتيم. گفتند: ايشان منزل نيست. چون راه طولانى و درازى را آمده بوديم، براى رفع خستگى و زيارت اهل قبور به قبرستان «تخت فولاد» رفتيم و آنجا نشستيم. يكى از رفقا به مزاح و شوخى رو به قبر نزديكمان كرد وگفت: اى صاحب قبر! ايام عيد است. آيا از ما پذيرايى نمىكنى؟ ناگهان صدايى از قبر بلند شد وگفت: هفته ديگر روز سهشنبه همينجا همه مهمان من هستيد.
ما همه وحشت كرديم و گمان نموديم تا روز سهشنبه بيشتر زنده نيستيم. مشغول اصلاح كارهاى خود شديم و وصيتهاى خود را كرديم و آماده مرگ شديم؛ امّا هرچه صبر كرديم از مرگ خبرى نشد. روز سهشنبه مقدارى كه از روزگذشت با هم جمع شديم و گفتيم: برسر همان قبر برويم، شايد منظور مردن نبوده است.
همگى حركت كرديم. وقتى سر قبر حاضر شديم يكى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا كن.
صدايى از قبر بلند شد كه: بفرماييد. ناگهان جلو چشممان عوض شد و چشم ملكوتى ما بازگرديد. باغى ديديم در نهايت طراوت و زيبايى و در آن نهرهاى آب صاف جارى و درختهاى مشتمل بر ميوههاى چهار فصل پيدا بود و بر آن درختان، انواع مرغان خوشالحان مشغول آواز و نغمهسرايى بودند. شروع به گردش كرديم تا به عمارتى در نهايت زيبايى و تجمّلات رسيديم كه در ميان باغ بود. داخل آن شديم. ديديم شخصى در نهايت جمال و صفا در بالاى قصر نشسته است و جمعى از ماهرويان، كمر به خدمت او بستهاند. چون آن شخص ما را ديد، از جا برخاست و عذرخواهى كرد. در اين بين انواع و اقسام شيرينىها و ميوهها و آنچه را كه در دنيا نديده بوديم و تصوّرش را هم نمىكرديم، مشاهده نموديم.
وقتى شروع به خوردن كرديم، چنان لذّتى برديم كه هيچ وقت مثل آن را نديده بوديم. هرچه مىخورديم، سير نمىشديم و باز بيشتر اشتها داشتيم. پس از ساعتى برخاستيم تا ببينيم چه روى داده است. آن شخص بزرگوار ما را تا بيرون باغ مشايعت كرد. پدرم از او پرسيد: شما كيستيد كه خداى متعال چنين دستگاه وسيع و باعظمتى به شما عنايت نموده است و بگو بدانم اينجا كجاست؟
فرمود: هموطن شما هستم. همان قصّاب فلان محلّه مىباشم. علّت اينكه اين درجات و مقامات را به من دادهاند اين است كه دو صفت نيك در من بودكه مستحقّ اين مقامات و اكرام شدم؛ يكى اينكه هرگز در كسبم كمفروشى نكردم؛ ديگر اينكه در عمرم نماز اوّل وقت را ترك ننمودم؛ بهطورى كه اگر گوشت را در ترازو گذاشته بودم و صداى «الله اكبر» مؤذّن بلند مىشد، آن را وزن نمىكردم و براى نماز به مسجد مىرفتم و نماز اوّل وقت را درك مىنمودم. بعد از مردن، اين باغ و قصر و اين همه نعمت را به من دادند.
در هفته گذشته كه شما تقاضاى پذيرايى و مهمان شدن از من كرديد، اجازه نداشتم كه شما را دعوت كنم. اين هفته اذن گرفتم و از شما پذيرايى كردم.
هريك از ما از آن شخص محترم، مدّت عمر خود را سؤال كرديم و او جواب داد. بعد خداحافظى كرديم. ما را مشايعت كرد. خواستيم برگرديم كه ناگهان ديديم در همان جاى اوّل، سر قبر نشستهايم.
منبع:
واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علمية قم؛
http:// www. pasokhgoo. ir/ node/ ٠٧١١