ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - تشيّع قزوين
...
تشيّع قزوين
انتقال پايتخت از تبريز كه اكثريّت اهالى آن تا زمان اين جابهجايى اظهار تشيّع مىكردند، به شهر «قزوين» كه سابقه و جديّت ساكنان آن در تسنّن شهرت فراوانى داشت، در زمينه روند توسعه تشيّع بسيار مهم و اثرگذار بود. از همان ابتدا ثابت شده بود كه در پايتخت جديد، كار توسعه تشيّع به كندى پيش مىرود. قزوينىها كه به نوشته حمدالله مستوفى: در كار دين به غايت صلب و زيرك بودند،[١] با وجود استقرار اركان دولت و دستگاه تبليغاتى تشيّع در آن شهر، باز هم بسيارى از آنها تا پايان دوره شاه طهماسب، سنّى باقى ماندند و تنها وانمود مىكردند كه شيعه شدهاند.
به همين دليل، بعضى از شعرا، قزوينىها را به اتّهام تسنّن هجو كردند. مولانا حيرتى (م ٩٦١ ه .. ق.) از شعراى تبرّائى يكى از آنها بود. او در قصيدهاى در جواب خواجه سلمان ساوجى چنين مىسرايد:
پادشاها مدّت نه ماه شد كاين ناتمام
مانده در قزوين خراب و خسته و مجروح و زار
يافتم رسم تسنّن در وضيع و در شريف
ديدم آثار تخرّج در صغار و در كبار
در مقابر پا نشسته از فقير و از غنى
در مساجد دست بسته از يمين و از يسار[٢]
قاضى محمّد رازى، از مقرّبان درگاه شاه طهماسب، در سال ٩٦٥ ه. ق. در قصيدهاى كه به مناسبت ساخت محلّه «جعفرآباد» قزوين سرود، به ستايش شهرهاى اصفهان، قم، «رى» و «همدان» پرداخت؛ ولى هنگامىكه به قزوين رسيد، آن شهر را به خاطر تسنّن با اين بيت مذمّت كرد:
بود قزوين چون به ناپاكى مذهب مشهور
ذكرش از صفحه ايّام از آن بزدودند[٣]
بعضى از قزوينىها كه در دولت صفوى، صاحب موقعيّت بودند، نيز به تسنّن متّهم شدند. نمونه بارز آنها، ميرزا شرف جهان قزوينى (م ٩٨٦ ه. ق.) فرزند قاضى جهان، وزير شاه طهماسب بود. او در دربار نفوذ فراوانى داشت. مهر سلطنتى در اختيار او بود و پشت مكتوبات را مهر مىكرد.[٤] با وجود اين، ميرزا شرف به تسنّن متّهم شد و شاه او را از دربار اخراج كرد.[٥]
يحيى بن عبداللّطيف قزوينى، مؤلّف كتاب «لبّالتّواريخ» هم به اتّهام اينكه رئيس سنّيان قزوين است، در سال ٦٩٠ ه- .. ق. به زندان افتاد و پس از دو سال در زندان در گذشت.
در مجموع، قزوين تا پايان دوره شاه طهماسب، هنوز هم به طور كامل يك شهر شيعى مذهب محسوب نمىشد. وقايع دوران شاه اسماعيل دوم (٩٨٤- ٩٨٥ ه. ق.) اطّلاعات بيشترى درباره تسنّن قزوينىها در اختيار ما قرار مىدهد.
قزوينىها در دوره شاه عبّاس هم به تسنّن، شهرت داشتند. شايد يكى از دلايلى كه شاه عبّاس را وادار كرد قزوين را رها كند و اصفهان را به پايتختى برگزيند، شهرت قزوينىها در تسنّن بود. قزوينىهاى متّهم به تسنّن در اين زمان، تحت تعقيب قرار مىگرفتند. ملّا جلال منجّم در توضيح وقايع سال ١٠١٤ ه. ق. به يك صحّاف قزوينى اشاره مىكند
كه به خاطر تعصّب در تسنّن، دستگير و براى مجازات نزد شاه عبّاس برده شد.[٦] مهمتر از همه، ماجراى ميرعماد خوشنويس بود. او كه از سادات سيفى قزوين بود و در نوشتن خطّ نستعليق شهرت بسيارى داشت، به سبب اينكه همگان او را سنّى مىدانستند، به تحريك شاه عبّاس به وسيله مقصود مسگر كشته شد.[٧]
اسكندر بيك تركمان درباره انگيزه مقصود مسگر براى قتل وى مىنويسد:
از غلوّ تشيّع يا رفع مظنّه تسنّن كه عامّه مردم آن ولايت [قزوين]