ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - آخرين نبرد
به انسان دادهاند تا وسعت كائنات را كه خالها و نقطههاىبىاهمّيتى را تاكنون نشان مىدادند، ببينند و از همين روى، عاقلانه اين اعتقاد را كه زمين مركز جهان است، كنار بگذارند. به همين ترتيب نيز، تكنولوژىهاىجديد ژنتيكى آشكار كردهاند كه تنها محدوديّت براى ما، تصوّر ماست!
اين استاد تاريخ، سپس به جايگاه مخصوص خود تكيه خواهد زد و براى آنكه تأثير بگذارد، مكثى مىكند و با چهرهاى حق به جانب، حالت سوگوارى به خودمىگيرد و مىگويد: در حالى كه تا حدودى اين اشتباه قابل درك بوده است، كاتوليكها جلوتر رفتند و براساس اين اشتباه، يك سيستم كامل شكنجه را همايجاد كردند. از آنجا كه آنها تنها مىتوانستند از طريق اقدام حيوانى مقاربت ميان نر و ماده، توليد مثل كنند- روندى كه خود نوعى از اتّفاق زيستشناختىاست!- به همين خاطر، هر نوع ديگرى از تجلّى جنسى را محكوم كردند و با شكنجه وكشتن و حمله، پاسخ دادند. همه ما بايد شاكر باشيم كه آن روزها به سر آمدهاست.
داستانهاى علمى، تخيلى
اثر كلاسيك ضدّاتوپيايى «دنياى شگفتانگيز نو» آلدوس هاكسلى، يك طنز علمى، تخيّلى پيشگويانه است كه در سال ١٩٣٢ م. نوشته شده است.
هاكسلى كوشيد تا دنيايى ترسناك را ترسيم كند كه در آن، به خاطر استفاده از لوله آزمايشگاهى براى توليد انسان و جلوگيرى از آبستنى، لذّت جنسى براساسعشق، به طور كامل محو شده است. اين داستان براى ٦٠٠ سال آينده تنظيم شده است؛ امّا افسوس كه تا پايان قرن بيستم، بسيارى از پيشگويىها به واقعيت تبديلشد و به همين خاطر، اين پيشگويىها تقريباً هيچ تأثيرى بر خوانندگان ندارد؛ البتّه هر آنچه كه بيم داده شد، اكنون بهنظر مىرسد كه خيلى ظريف صورتگرفته است. من به عنوان يك استاد دانشگاه كه سعى كرده از كتاب دنياى شگفتانگيز نو در كلاس درس استفاده كند، به اين حقيقت رسيدم. هاكسلى تصوّر كرد كهتوليد كارخانهاى انسان كه بدون وجود عشق صورت مىگيرد، جنس را صرفاً به يك فعّاليت بازتوليد پيش پا افتاده تبديل خواهد كرد، اما تصوّر وى از وضعيتكاملًا آزاد جنسى نيز بهگونهاى است كه در آن، علاقه به جنس مخالف وجود دارد! او براى ارائه تكنيكى شدن اشيا، حتّى سعى مىكند طبقات فرودست را هماز شبح توليد كودك در لولههاى آزمايشگاهى بترساند. آيا او اين كار را تنها بدين خاطر انجام مىدهد كه دريابد، تعداد فزايندهاى از خود دانشجويان، بهگونهاىمحصول و توليدمثل شده آزمايشگاه هستند؟
بنابراين، با توجّه به تخريب مرزهاى اخلاق، حقيقت علم از داستان علمى، تخيلى پيشى مىگيرد. براى روشن شدن اين موضوع، مىتوان به فاصله زمانى كهافسانههاى علمى در نيم قرن گذشته، تبديل به حقايق علمى شدند، توجّه كرد.
اجازه دهيد كه در اينجا براى افسانههاى علمى، اصطلاح پوشش آنى و زودگذر را فرض بگيرم. آن استاد تاريخى را كه در بالا ذكر كردم، چه مىگويد؟ انتظارمىرود كه طى ده سال آينده، در سايه تكنيكهاى پيشرفته جرّاحى و توليد مثل غيرجنسى بافتها، بتوان «جنس از قبل طرّاحى شده» بهوجود آورد، بهطورى كهمتقاضيان، نه تنها طرح اجزا و آلات جنسى را كه بدانها تمايل دارند، مىتوانند انتخاب كنند؛ بلكه حتّى اينكه چه مقدار و در كجا آنها را قرار دهند، نيز خود انتخاب مىكنند. اين جملاتِ مرا بر روى تقويم روميزى خود يادداشت كنيد.
پايان پايان
براساس طرح بيكنى، داروينى، بشر تنها يك شكل فانى از خاك كوزهگرى است. اكنون شاخهاى از سقط جنين، يك صنعت تمام و كمالى است كه از اين بافتهاى به دست آمده از راه نادرست، براى اهداف پزشكى استفاده مىكند. اگر ما به عقب و به درون پوچى بيشتر و به درون قلمروهاى خاكسترىتربلغزيم، اين اهداف پزشكى، به زودى مسائل بهداشتى و زيبايى را هم در برخواهند گرفت؛ به طورى كه اين آدمخوارى تكنيكى، آنقدر گسترده مىشود كه همه داروخانههاى بومى هم آن را توليد كنند. همانطور كه تقاضا رشد مىكند، به ويژه براى كالاهاى شهوانى پيشرفته، به زنان پول پرداخت مىشود تا «بافتجنينى» را رشد دهند؛ بلكه آزمايشگاههاى داروخانهاى نيز كشتهاى جنينى را پوشش خواهند داد.
كشتن و نكشتن، بشر و نابشر، زيستن و نزيستن، نور و تاريكى- همه مفارقتهايى كه در زمان پيدايش ظاهر شدهاند، پس خواهند رفت و به پوچى خواهندرسيد، پوچىاى كه در وراى همه خيرها و شرها قرار دارد. «آيا ما چنين خواهيم كرد؟» آيا در آن هنگام، تنها چيزى كه معنى مىدهد، اين سؤال نخواهد بود: آيااين به لحاظ اقتصادى، شدنى است؟
آخرين نبرد
بحران واقعى اخلاقى اين است، بزرگترين بحرانى كه احتمال دارد رخ دهد؛ زيرا نتيجهاش به وجود خود اخلاق مربوط مىشود. اكنون بهترين خبر باورنكردنى اين است كه اين هنوز يك بحران است، يعنى هنوز طبيعت بشرى نابود نشده است؛ و هنوز امكان اين وجود دارد كه طبيعت بشرى از زير خرابههاىطرح بازسازى مطابق ميل خودمان، رهانيده شود.
منبع:WWW .Crisismagazine .com
سياحت غرب شماره ٣٠
پىنوشتها:
[١].Prometheas پروميتوس: تيتان، فرزند پاپتوس، در افسانه يونان باستان- (فرهنگ آريانپور) موجود در غرب را انتخاب كرده و آن را به دقّت مورد توجّه قرار مىدهند.