ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - تشيّع اصفهان
...
را عهدهدار بود.[١]
زمانى هم كه ميرزا مخدوم شريفى در زمان شاه اسماعيل دوم به مخالفت با روحانيان تشيّع و دفاع از تسنّن پرداخت، خواجه افضلالدّين مناظرات بسيارى داشت و مدافع تشيّع بود.[٢]
مهمتر از همه، اميرمعزّالدين محمّد ميرميران از خاندان ميرميران بود كه به شاه طهماسب پيوست و چون در علوم فقهى تبحّر فراوانى داشت از سال ٩٣٨ ه. ق. منصب مهمّ صدارت را به مدّت هفت سال عهدهدار شد.[٣]
اينان نمونههاى بارزى از گرايش اهالى اصفهان به تشيّع هستند. از اينان كه بگذريم، اسناد و شواهد نشان مىدهد كه مردم اصفهان با وجود آنكه در زمره متعصّبترين سنّىها بودند و در قالب دو فرقه عمده حنفى و شافعى مدام با يكديگر به نزاع مىپرداختند، ولى به سرعت تشيّع را پذيرفتند.
ميزان مشاركت ساكنان هر منطقه، در گردش امور دولت صفوى در ابتداى كار آن، مىتواند معيار خوبى براى ارزيابى كمّ و كيف گرايش آنها به تشيّع باشد؛ زيرا در اين مقطع، به هيچ عنوان مناصب دولتى به اهل سنّت داده نمىشد. به دليل آنكه اصفهانىها بسيارى از مناصب كليدى را در اين مقطع عهدهدار بودند، مىتوان پذيرفت آنان با سهولت بيشترى تشيّع را پذيرفتهاند. دو نفر از چهار وزير شاه اسماعيل، يكى از وكلا و يكى از صدرهاى او[٤]، يكى از نُه وزير شاه طهماسب، يكى از صدرهاى او و نيمى از شانزده نفر مستوفى دوره او اصفهانى بودند.[٥]
پىنوشتها:
[١]. «جهانگشاى خاقان»، به كوشش الله دتا مضطر، اسلام آباد، مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان، ١٩٨٦، ص ١٤٧.
[٢]. جهانگشاى خاقان، ١٩٨٦، ث ١٤٨- ١٤٩؛ روملو، حسن بيگ، «احسن التّواريخ» به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، اساطير، ١٣٨٤، ج ٢، ص ٩٧٧؛ «تاريخ عالم آراى عبّاسى»، اسكندبيك تركمان، ١٣٥٠، ج ١، ص ٢٨.)
[٣]. «سفرنامه ونيزيان در ايران»، ترجمه منوچهر اميرى، تهران، خوارزمى، ١٣٤٩، ص ٣٨٣.
[٤]. «بدايع الوقايع»، زينالدّين محمود واصفى، به كوشش الكساندر بلدروف، تهران، بنياد فرهنگ ايران، چاپ دوم، ١٣٤٩، ج ٢، ص ٥٦.
[٥]. تركمان، همان، صص ٣٠٨- ٣٠٩؛ نوايى، ١٣٥٠، صص ١٩- ٢١.
[٦]. جهانگشاى خاقان، همان، ص ٥١٠؛ روملو، همان، ص ١٠٨٩.
[٧]. «تكمله الاخبار»، عبدى بيك نويدى شيرازى، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، نى، ١٣٧٨، ص ٥٥.
[٨]. همان، ج ١، مقدّمه، ص ٢١.
[٩]. «خلاصه التّواريخ»، قاضى احمدحسين قمى، به كوشش احسان اشرافى، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٥٩، ج ٢، ص ٧٧٨ و ١٠٤٢.
[١٠]. «تاريخ عثمان پاشا»، ابوبكر ابن عبدالله، ١٣٨٧، ص ١١٥.
[١١]. داغستانى، عليقلى واله، «تذكره رياض الشّعرا» به كوشش سيّدمحسن ناجى، تهران، اساطير، ١٣٨٤، ص ٥٨٥.
[١٢]. ابن عبدالله، همان، ص ١١٥.
[١٣]. همان.
[١٤]. «مجالس المؤمنين»، قاضى نورالله شوشترى، به كوشش سيّداحمد عبدمنافى، تهران، اسلاميه، ١٣٦٥، ج ١، ص ٨٢.
[١٥]. «سفرنامه»، اولياء چلبى، ترجمه حسين نخجوانى، مجلّه دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز، ١٣٣٨، صص ٢٦٩- ٢٧٠، ٢٧٩ و ٢٩٣.
[١٦]. همان، صص ٢٧٠، ٢٩٥- ٢٩٦.
[١٧]. «نزهه القلوب»، حمدالله مستوفى قزوينى، به كوشش گاى لسترنج، تهران، دنياى كتاب، ١٣٦٢، ص ٥٨.
[١٨]. قمى، ١٣٥٩، ج ١، صص ٣٧٤- ٣٧٥.
[١٩]. قمى، همان، صص ٣٩٩- ٤٠٠.
[٢٠]. داغستانى، همان، ج ٢، ص ١٠٦٥.
[٢١]. فخرالزمّانى قزوينى، «تذكره ميخانه»، به كوشش احمد گلچين معانى، تهران، اقبال، چاپ سوم، ١٣٦٣، صص ١٥١- ١٥٢.
[٢٢]. «تاريخ عبّاسى»، ملّا جلال منجّم يزدى، به كوشش سيف الله وحيدنيا، تهران، وحيد، ١٣٦٦، ص ٣٠١.
[٢٣]. «تذكره نصرآبادى (تذكرةالشعرا»، محمّدطاهر نصرآبادى، به كوشش محسن ناجى نصرآبادى، تهران، اساطير، ١٣٧٨، ص ٢٩٧؛ داغستانى، همان، ج ٣، ص ١٤٨٧- ١٤٨٨.
[٢٤]. تركمان، همان، ص ٨٩٥.
[٢٥]. نصر آبادى، همان، ج ٢، ص ٧٥٩.
[٢٦]. جهانگشاى خاقان، همان، ص ١٨٤؛ امينى هروى، امير صدرالدّين ابراهيم، «فتوحات شاهى»، ١٣٨٣، صص ٢٠٦- ٢٠٩.
[٢٧]. قاسمى گنابادى، ١٣٧٧، ص ١٣١.
[٢٨]. نويدى شيرازى، ١٣٧٨، ص ٤٣؛ خواندمير، «تاريخ حبيب السير فى اخبار افراد بشر» تهران، كتابخانه خيّام، ص ٦٠٧.
[٢٩]. جهانگشاى خاقان، ص ٢٢٦- ٢٢٩؛ خواند مير، ج ٤، ص ٤٧٦.
[٣٠]. تركمان، همان، ج ١، ص ١٥٥؛ قمى، ١٣٥٩، ص ٤٣٨ و ٧٥٦.
[٣١]. همان، ص ٢٤- ٢٥؛ داغستانى، همان، ص ٢١٧.
[٣٢]. «تذكرة تحفة سامى»، سام ميرزا صفوى، به كوشش ركنالدين همايون فرّخ، تهران، اساطير، ١٣٨٤، ص ٣٣؛ نويدى شيرازى، ١٣٧٨، ص ٧٢؛ غفّارى قزوينى، قاضى احمد، «تاريخ جهانآرا»، تهران، حافظ، ١٣٤٣، ص ٢٨٦.
[٣٣]. غفارى قزوينى، ١٣٤٣، ص ٢٧٢؛ نويدى شيرازى، ١٣٧٨، ص ٤٢، ٦٠ و ٨٠.
[٣٤]. تركمان، همان، ص ١٤٣- ١٦٣.
فصلنامه شيعه شناسى، شماره ٤٢، سال يازدهم، ١٣٩٢، صص ١٩٣- ٢٠٦؛ با تلخيص.