ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - انحطاط آخرالزّمانى
كه جنازه را به اهتزاز در مىآورند و كسى از اين عمل ناراحت نمىشود و ديدى كه هر سالى كه مىگذرد، بدعتهاى بيشترى از سال قبل باب شده و شرّ بيشترى پيدا مىشود و ديدى كه خلق و جمعيتها جز اغنيا را پيروى نمىكنند و ديدى كه حاجت محتاج را در برابر مسخره كردن او و خنديدن به او بر آورده مىكنند و ترحّمشان براى غير رضاى خدا است و ديدى كه آيات آسمانى الهى رخ مىدهد؛ ولى كسى از آن نمىترسد و ديدى كه مردم با يكديگر جفتگيرى مىكنند، آنطور كه چهارپايان مىكنند و كسى اين عمل را زشت ندانسته و اگر زشت بداند از ترس مردم نهى نمىكند و ديدى كه افراد، اموال بسيار در غير راه خدا مىكنند؛ ولى در راه خدا از انفاق مالى اندك، مضايقه مىكنند و اگر ديدى كه رنجاندن و عقوق پدر و مادر علنى و خوار شمردن آنان شايع شده و در نظر فرزندان، بدترين مردم تلقى مىشوند، حتّى فرزند خوشحال مىشود از اينكه بر پدر و مادرش تهمت زده شود و ديدى كه زنان بر حكومت و سلطنت چيره شدهاند و بر هر امرى كه هوا و هوس آنان را تأمين كند، مسلّط گشتهاند و ديدى كه فرزندان به پدر و مادر خود افترا مىبندند و پدر و مادر خود را نفرين مىكنند و از شنيدن خبر مرگشان خوشحال مىشوند و اگر ديدى كه وضع به اينجا كشيده شده است كه اگر شخصى روزى بر او بگذرد كه در آن روز مرتكب گناه بزرگى نشود، فسق و فجورى انجام ندهد، كمفروشى و خيانتى ننمايد، به حرامى دست نيافته يا شراب مسكرى ننوشد، در غم و اندوه فرو مىرود و مىپندارد كه آن روز او به بطالت گذشته و يك روز از عمرش ضايع شده است و ديدى كه سلطان، خوردنىها را احتكار مىكند و ديدى كه اموال ذوى القرباى رسول خدا (ص) به ناحق تقسيم مىشود و با آن اموال، قمار مىكنند و شراب مىنوشند و ديدى كه با شراب، خود را معالجه مىكنند و براى مريض تعريف و توصيف مىكنند كه فلان شراب براى تو بسيار نافع است و از شراب شفا مىطلبند و اگر ديدى كه مردم در ترك امر به معروف و نهى از منكر و ترك اعتقاد به وجوب آن، با هم برابرند و ديدى كه باد به بيرق منافقان و اهل نفاق مىوزد؛ ولى بيرق اهل حق حركتى ندارد و ديدى كه مؤذّنها و نمازخوانها در برابر مزد، اذان مىگويند و نماز مىخوانند.
و ديدى كه مسجدها پر است از مردمى كه از خدا نمىترسند و در آنجا جمع شدهاند براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق و در آن از خوبىهاى شراب مسكر سخن مىگويند و ديدى كه پيشنمازى مست بر مردم نماز مىخواند؛ در حالى كه نمىفهمد چه مىخواند و كسى هم او را ملامت نمىكند؛ بلكه اگر مست شود مردم از ترس، احترامش مىكنند و او را وا گذاشته، تعقيبش نمىكنند و بلكه معذورش مىشمارند و اگر ديدى فردى را دارند به صلاح و خوبى مدح و ثنا مىكنند كه اموال ايتام را مىخورد و ديدى كه قاضيان به خلاف آنچه خدا دستور داده است، قضاوت مىكنند و ديدى كه واليان به انگيزه طمع، افراد خائن را امين خود مىسازند و ديدى كه واليان ميراث را به جاى اينكه آن را طبق فرمان خدا در بين ورثه تقسيم كنند، تنها به وارثى مىدهند كه اهل فسق و جرئت بر خداى تعالى باشد (رشوه و حق و حساب، خود را از او مىگيرند) و او را آزاد مىگذارند تا با حقّ ساير ورثه، هر كارى كه خواست، بكند و ديدى كه در منبرها، مردم را به تقوا امر مىكنند؛ ولى خود گويندگان به آنچه مىگويند، عمل نمىكنند و ديدى كه نماز در اوقاتش خوانده نمىشود و به اوّل وقت خواندن اهمّيتى نمىدهند و ديدى كه صدقهها به سفارش و شفاعت داده مىشود و در آن رضاى خدا مقصود نيست و بلكه به اين جهت داده مىشود كه مردم از او طلب مىكنند و اگر ديدى كه مردم در شكم و شهوت آزادند، باكى ندارند از اينكه چه مىخورند و چه نكاح مىكنند و ديدى كه دنيا به مردم روى آورده و ديدى كه شعائر دين، كهنه و بر افتاده است، در چنين روزگارى بر حذر باش! و براى درخواست نجات از خدا، به خدا متوسّل شو و بدان كه مردم در چنين روزگارى غرق در سخط الهى هستند و اگر خداى تعالى مهلتشان داده، از اين كار منظورى دارد و تو منتظر تحقّق آن منظور باش و كوشش كن تا خداى عزّوجلّ تو را در وضعى ببيند كه خلاف وضع مردم باشد تا اگر عذاب بر آنان نازل شود تو زودتر به رحمت خداى تعالى برسى و اگر عذابشان تأخير بيفتد آنها مبتلا شوند و تو از آنچه آنها در آن هستند، بيرون شده باشى؛ يعنى تو مثل آنان بر خداى عزّوجلّ جرئت نكرده باشى و بدان! كه خداى تعالى اجر نيكوكاران را ضايع نمىسازد و رحمت خدا به نيكوكاران، نزديك است.[١]
پى نوشتها:
[١]. «الكافى»، كلينى، ج ٨، ص ٣٦- ٤٢؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٥٦؛ «وسائل الشيعه»، حر عاملى، ج ١٦، ص ٢٧٦؛ «الميزان»، طباطبايى، ج ٥، ص ٣٩٧.