ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - جمع بندى و نتيجه گيرى
مصاحبت دارند كه ارواح آنها به محلّ اعلا تعلّق دارد. ايشان خلفاى خداوند در زمين و دعوتكنندگان به دين خدا هستند.
آه! آه! چقدر اشتياق ملاقات و ديدار ايشان را دارم![١]
در اين خطبه شريف مردم به گروه علماى ربّانى، متملّقان در راه نجات، فرومايگان نابخرد و بىهويتى تقسيم مىشوند كه با هر بادى به سمتى حركت خواهند كرد.
و جوهره بحث ايشان علماى ربّانىاند- كه چراغ هدايت و مشعل نجات را به دست گرفته و عارفانه و عاشقانه در راه حق مىكوشند، از بصيرت و اخلاص لازم برخوردارند، دچار شكّ و ترديد نمىشوند، خود را به دنيا و مال و منال و جاه نمىفروشند و فريب زرق و برق و شبهات را نمىخورند و اسير لذّات و شهوات دنيا نمىشوند.
آنان اهل جمع، ذخيرهسازى، مالاندوزى، غرور و غفلت نيستند و جهات فراوان ديگر.
اين را به دو نكته ديگر اضافه كنيد كه فرمودند:
«انَ هذه القلوب اوعيه فخيرها اوعاها؛
اين دلها ظرفهايى هستند و هرچه ظرفيت دل بيشتر باشد، نشان از گنجايش و بهتر بودن آن دارد.»
و پس از تقسيم و دستهبندى طالبان ظاهرى علم، هر بار فرموده «لاذا و لاذاك؛ نه اينان نه آنها» آنگاه به ترسيم چهره حقيقى علماى ربّانى و عارفان صمدانى مىپردازد و ابعاد شخصيت ملكوتى ايشان را به تصوير مىكشد و عالىترين مصداق اهل حكمت و يقين را توصيف نموده و مجسّم مىسازد.
جمعبندى و نتيجهگيرى
اميرمؤمنان در فرازى در سخنان گوهر بار و فيوضات لاهوتى خود شرايط و مسائل دوران آخرالزّمان را ترسيم و تبيين مىفرمايند:
«فإذا كان ذلك ضرب يعسوب الدّين بذنبه فيجتمعون اليه كما يجتمع قزع الخريف ...؛
و چون آن روزگار فرا برسد، پرچمدار دين با پيروان خود حركت كند. پس ياران او چون ابر پاييزى گرد او جمع شوند يا چون آن روزگار و آن شرايط فراهم شود، سرور و بزرگ دين حركت كند (ضرب) و در زمين مستقر شود. (بذنبه) و ياران و اصحاب و انصار او نيز گرداگرد او جمع شوند و نداى قل جاء الحقّ در زمين بلند شود و پرچم توحيد به اهتزاز در آيد و ...
يعسوب، به معنى ملكه زنبور عسل و امير يخل به معنى سيد، سرور، مدير و مدبّر قوم، به معنى رهبر و صاحب اختيار آمده و در جاى ديگر نهجالبلاغه امام (ع) فرمودهاند:
«انا يعسوب الدّين و المال يعسوب الفجّار؛
من يعسوب و امير دين هستم و مال امير فجّار و نابكاران است.»
سيد رضى (ره) مىفرمايد:
سيد عظيم كه مالك و صاحب اختيار امور مردم باشد، لقب يعسوبالدّين از القاب مشهور حضرت اميرالمؤمنين (ع) است [حكمت ٣١٦] در اينجا كه امام (ع) به شرايط خاصّى اشاره فرموده و از نابسامانىها و گرفتارىهاى آن روزگار و شرايط عصر ظهور سخن گفته؛ چون آن شرايط و روزگاران فرا برسد، يعسوب دين حركت خواهد كرد و ياران او همانند پارههاى ابر كه به يكديگر متّصل مىشوند، به آن حضرت خواهند پيوست و انقلاب جهانى مهدى موعود (ع) شكل خواهد گرفت.
واضح است كه امام (ع) به شرايط قيام امام عصر (عج) و انقلاب جهانى آن حضرت اشاره دارند و آن بزرگوار است كه به عنوان يعسوبالدّين به پا خواهد خواست و چه بسا ضرب بذنبه، يعنى حركت خواهد كرد، به پا خواهد خواست قيام خواهد كرد، باشد.
در خطبه ١٨٢ نيز اين تعبير راجع به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه آمده است و قبلًا اشاره شد و ضرب بعسيب ذنبه و الصقَ الأرض بحرانه.
مرحوم ابن ميثم بحرانى در اينجا سه احتمال مىدهد:
١. ذَنب را كنايه از ياران و اصحاب و انصار گرفته و جمله را چنين معنا فرموده، آن حضرت با ياران و اعوان و انصارش حركت مىكند؛
٢. ضرب النحل بذنبه، را به معنى گزيدن و حمله زنبور با نيشش گرفته و كنايه از تجهيزات، ابزار، ادوات دفاعى و تهاجمى و آمادگى همهجانبه در برابر دشمنان و فتنهگران است «عن نصبه سيوفه و سمامه فى اعدائه»؛
٣. آن را كنايه از انقلاب، غضب، جهاد براى دين خدا و اقامه قسط و عدل گرفته و اين وجه را شبيه دانسته و جمله دوم را كنايه از سرعت اجتماع و الفت ياران آن حضرت براى پيروزى و قيام جهانى آن بزرگوار دانسته است.
در روايات ديگر نيز مطالب ارزشمند و آموزندهاى از سخنان اميرالمؤمنين (ع) درباره امام عصر (عج) رسيده است؛ از آن جمله تفسير آيه شريفه كوكب درّى به وجود مبارك امام عصر (عج) شده يا به عنوان يكى از مصاديق اين آيه كريمه با آن حضرت منطبق شده و «الكوكب الدرّى هم القائم المنتظر (ع)».
در اين باره روايات و سخنان ديگرى از آن حضرت رسيده كه علاقهمندان مىتوانند به كتب معروف از جمله «نهجالصباغة» مرحوم علّامه شوشترى در «شرح نهجالبلاغه»، ج ٦، صص ١٩٦ تا ٢٠٠ و مباحث مربوط به ملاحم در اين باب و در شرح خطبههاى نهجالبلاغه مراجعه نمايند.
پىنوشتها:
[١]. «تصنيف غرر الحكم»، ش ٧٧٨٠، ص ٣٤٠.
[٢]. «نهجالبلاغه»، ص ٥٠٦.
[٣]. «نهجالبلاغه»، ص ٢٠٨؛ خطبه ١٥٠.
[٤]. همان.
[٥]. سوره اعراف، آيه ١٥٧.
[٦]. «نهجالبلاغه»، خطبه ١٥٠.
[٧]. «نهجالبلاغه»، خطبه ١٠٠.
[٨]. «نهجالبلاغه»، نامه ٢٨.
[٩]. «نهجالبلاغه»، حكمت ١٤٧.
[١٠]. «نهجالبلاغه»، حكمت ١٢.