ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - شعر انتظار و انسان منتظر
امام على (ع) در مدينه و در كوفه، در جزء و برشى از جهان نتوانستند حرف خودشان را جهانى كنند و به پيروزى برسند، امام حسن و امام حسين (ع) و بقيه ائمّه هم همينطور و همه انبيا هم همينطور بودند. ما وقتى مىتوانيم پيروز شويم كه جهانى شويم و جهانى فكر كنيم و همه چيز و همه ابعادمان را در نظر بگيريم. بخشى از صحبت اميرالمؤمنين (ع) را مىخواستم مطرح كنم، در خطبه ٢٢٩ نهجالبلاغه مىفرمايد وضعيت موجود شما، اين است كه شما كوچكهايتان را به كار گرفتيد، از همديگر فاصله گرفتيد و به اين دليل به اين وضعيت رسيديد كه نگاهتان كوچك و حقير و زبون است و آنهايى را كه نگاههاى كوچك دارند، به كار گرفتهايد. اينها نمىتوانند مسايل شما را حل كنند. اوّلين قدمى كه بايد برداريم براى اينكه راه حل پيدا كنيم اين است كه مسأله خود را بشناسيم. وقتى مسأله انتظار را شناختيم، مىتوانيم برايش راه حل ايجاد كنيم. در يك كلمه، شعر انتظار در واقع همان تفكّر، شعور، فهم، زبان و بيان انتظار است. اگر نفهميم در چه وضعى هستيم، و به كجا مىخواهيم برسيم، هرگز به هيچ كجا نخواهيم رسيم. اين، شعر انتظار است:
واره
راه هست
اين جاده
رفتنىست
بايد به راه رفت
بايد كه كار كرد
امّا،
چيزى كه گفتنىست
- چيزى كه گفته نيست-
چيزى نگفتنىست:
با صدهزار راه
- با صدهزار چاه-
بايد چه كار كرد؟!
[يعنى با سردرگُمىها و سرگردانىها نمىشود به جايى رسيد!]
سال نورى
در چالهيى تا چشم كار مىكند: سياه!
- در سياهچاله-
گير كرده است،
باز هم كه
آفتاب
دير كرده است
سياهچاله، همين وضعيتىست كه در آنيم. از اينجا بايد بيرون بياييم؛ و آنگاه، تا زمان را بفهميم. كسى كه زمان را نفهمد، هرگز امام زمان (ع) را نخواهد فهميد.
\*
آقاى رضا اسماعيلى: يكى از مؤلفههاى شعر انتظار را برادر عزيزم آقاى حسينجانى مطرح كردند كه همان اعتراض بود، يكى از محورهاى برجسته شعر انتظار، اعتراض است. حالا من به بُعد دوم اشاره مىكنم. اگر به قضيه در سطح كلانتر نگاه كنيم، شعر آيينى يا شعر مذهبى، حال هر اسمى بخواهيم بر آن بگذاريم (مناقشهاى در عنوان آن نداريم) شعر انديشه و بيدارى است. شعرى است كه ما را از رخوت، ركود و ايستايى باز مىدارد و به تحرّك، پويايى و حركت دعوت مىكند. نمونه بسيار برجستهاى از شاعران انتظار در ادبيّات هزار ساله پارسى، حضرت لسان الغيب، حافظ شيرازى است كه شعر او شعر انتظار است. امّا بعد دوم كه من مىخواهم مطرح كنم «آسيبشناسى دين در شعر انتظار» است. بعد از پيروزى انقلاب، متأسفانه در ادبيات آيينى و معاصر به اين آفت مبتلا شدهايم كه ادبيات آيينى ما تبديل به ادبيات ستايشى شده است؛ مدح و منقبت صِرف، با اينكه ضرورت دارد كه بسيارى از معضلات جامعه دينى را با استفاده از بيان هنرى و ابزار شعر بيان كنيم. حافظ در زمان فتنه مغول كه نفاق و ريا و دورويى بيداد مىكرد، با تمام تنگناها و محدوديّتها با استفاده از بيان هنرى دين را آسيبشناسى كرد:
|
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند |
چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند |