ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - خطبه حضرت سلمان (ع)؛ علائم ظهور و فتنه مشرق
خطبه حضرت سلمان (ع)؛ علائم ظهور و فتنه مشرق
سيّد اسدالله هاشمى شهيدى
علامه مجلسى در «بحارالانوار» و شيخ على حائرى يزدى در كتاب «الزام الناصب» از «احتجاج» طبرسى نقل كردهاند كه حضرت سلمان فارسى پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا (ص) براى مردم خطبهاى خواند و در آن خطبه خطاب به مردم چنين گفت:
«ستايش خداى را كه مرا بعد از آنكه حق را انكار مىنمودم، به دين خود هدايت فرمود، چه آنكه من آتش كفر را شعله ور مىساختم و آن را بالا مىبردم و از آن بهرهاى داشتم تا اينكه خداى عزّوجلّ محبّت (تهامه) (يعنى سرزمين مكّه) را به دلم انداخت.
پس در حالى كه گرسنه و تشنه بودم و قومم مرا طرد كرده بودند و دستم خالى بود و مركبى نداشتم كه بر آن سوار شوم و مالى در دستم نبود كه مرا توانايى بخشد، بيرون آمدم و حالم آن گونه بود كه بود، تا به حضور رسول خدا (ص) شرفياب شدم و آنچه را كه مىدانستم شناختم و علائمى را كه درباره رسول خدا اطّلاع داشتم، ديدم. پس خداوند به وسيله او مرا از آتش نجات داد و در دنيا به آن معرفتى كه به وسيله آن به دين مبين اسلام داخل شدم، رسيدم.
آگاه باشيد اى مردم، حديث مرا بشنويد و سپس در آن تعقّل كنيد. به من علم و دانش فراوانى داده شده و اگر همه آنچه را كه مىدانم به شما اطّلاع دهم گروهى خواهند گفت او ديوانه است و گروه ديگرى خواهند گفت: خدايا، كشنده سلمان را بيامرز. آگاه باشيد كه براى شما مرگ و ميرها و مقدراتى است كه به دنبال آن بلاهايى خواهد بود [تا اينكه گفت:]
آگاه باشيد كه در سرزمين تهامه (حجاز و مكّه) دو گروه به هم مىرسند كه هر دو گروه كافرند. آگاه باشيد كه براى قبيله كلب (لشكريان سفيانى) فرو رفتنى است در زمين و اگر چيزى نبود (و موانعى ايجاب نمىكرد) من محلّ به خاك افتادن آنها را به شما نشان مىدادم ولى بدانيد كه آن سرزمين «بيداء» است، و پس از آن، كسى را كه بايد بشناسيد خواهد آمد.
آگاه باشيد كه من كار خود را ظاهر نمودم و گفتنىها را گفتم و به پروردگار ايمان آوردم و به پيامبرم تسليم شدم و از مولاى خود و مولاى هر مسلمانى پيروى نمودم [تا اينكه گفت:] اى مردم ناخنهايتان را از روى دشمنانتان برنداريد (و پيوسته با آنان بستيزيد) و دوستانتان را كنار نگذاريد كه شيطان بر شما چيره مىشود. به خداى بزرگ سوگند كه به زودى به بلايى دچار خواهيد گشت كه نتوانيد آن را با دستهايتان تغيير دهيد مگر اينكه به وسيله ابروهايتان به آن اشاره كنيد. سه تاى آن را با آنچه در آن است بگيريد و چهارمش را نيز انتظار بكشيد و پس از آن اميد ديدن او را داشته باشيد. كه برافروزنده پرچم ستم، علم ستمگرى را برافروزد و شكم زنهاى آبستن و بچّهدار را پاره كند و كودكان خردسال را بر روى نيزهها بردارد و مردان را در ديگها بجوشاند.[١]
آگاه باشيد كه من از شهادت نفس زكيه و ريخته شدن خون او كه در ميان ركن و مقام و به سان گوسفند سرش را مىبرند خبر مىدهم. اى واى (بر اسيران زنان كوفه) كه آنها را به «ثويه» (در حوالى نجف) به اسارت مىبرند و شب هنگام آزاد مىگردند.
و وعده ميان شما (و خروج سفيانى و كشته شدن نفس زكيّه) فتنهاى است كه از شرق پيدا مىشود و هاتفى از طرف مغرب فرياد مىكشد و مردم را به يارى مىطلبد. شما او را يارى نكنيد و اجابتش ننماييد (كه خدا او را يارى ننمايد) و جنگ و كشتار بزرگى است ميان مردم تا آنكه كشتهها همانند كشته شدهاى كه در پشت كوفه- يعنى در نجف اشرف- به قتل رسيده، باشند و آن كوفان است. و نزديك است كه پل كوفه (پلِ روى شط) ساخته شود و دو طرف آن ساختمان گردد تا اينكه زمانى فرا رسد كه مؤمنى در هيچ جاى عالم نباشد مگر اينكه در آنجا باشد و به سوى آن رهسپار شود. آرى اين فتنه، فتنهاى است تقدير شده كه هيچ كس نمىتواند آن را خاموش كند يا از آن جلوگيرى نمايد و خانهاى از خانههاى عرب پيدا نمىشود مگر اينكه اين فتنه در آن داخل مىشود.[٢]
پىنوشتها:
[١]. اين جملات اشاره به خروج سفيانى است.
[٢]. بحارالانوار ج ٢٢ ص ٣٨٧ و الزام الناصب ج ٢ ص ١٥٤، ١٥٢.