ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - شام
نياكانش لرزه مىانداخت. نيرويى از درون، او را به پيش مىبرد و نجوايى، او را به سوى خود مىخواند. جان پاكش، حقيقتى را مىخواست كه نيافته بود و دلش راهى را مىجست كه نديده بود. وجودش، گرماى ايمانى را مىطلبيد كه از شعلههاى آتشكدههاى پدران و نياكانش برنمىخاست.
روزبه براى نخستين بار، طعم آزادى و لذت اختيار داشتن را مىچشيد. روح تشنهاش، اشتياق شنيدن حرفهاى تازهاى را داشت كه به ناگاه، صدايى پرطنين، توجه او را به خود جلب كرد. براى لحظهاى ايستاد و چشم به اطراف دوخت تا شايد محلّ صدا را بيابد كه ضربه دوم، شديدتر و پرطنينتر از ضربه اول به صدا در آمد. روح كنجكاو و جستوجوگرش، او را به محلى كه صدا از آنجا برمىخاست، راهنمايى كرد. از رفتن به كشتزار پدر منصرف شد و به سوى كليسا شتافت. اين آغاز راهى بود كه بعدها او را در كنار پيامبر بزرگوار اسلام، به مرتبهاى از ايمان رساند كه هيچكدام از اصحاب تا آن روز به آن دست نيافته بود.[١]
روزبه مىگويد: «پدرم زمينهاى كشاورزى بسيارى داشت و خود مشغول كار ديگرى بود. به من گفت: برو به املاك و مزارع سركشى كن و اين كار تو به طول نينجامد؛ زيرا تو از آن اراضى و آب و درخت مهمترى! از خانه بيرون رفتم تا به مزارع پدرم سر بزنم. در راه، كليسايى را ديدم. صدايى از آنجا مىآمد. دوست داشتم داخل كليسا را ببينم. به آنجا رفتم و ديدم كه بعضى انجيل مىخواندند و گروهى دعا و تضرّع مىكردند و تعدادى نيز به نماز (نماز مخصوص خود) مشغول بودند. از حالات و كارهاى آنان خوشم آمد، بهطورى كه مزرعه و كار پدر را فراموش كردم. از آنان پرسيدم: دين شما از كيست؟ گفتند: دين عيسى (ع) است. باز پرسيدم: اهل اين دين كجا بيشترند و اصل و ريشه آن در كجاست. گفتند: در شام. با آنان تا غروب و نزديك شب مشغول بودم.»[٢]
نماز، دعا و نيايش مسيحيان كليسا، روزبه را دگرگون كرد و سخنان آنان در عمق جانش اثر گذاشت. او با كشيشان كليسا و مسيحيان سخن گفت و عاشقانه از آنان درباره دين مسيحيت پرسيد. روزبه چنان در لذت شنيدن معارف دينى غرق شده بود كه سركشى به زمينهاى كشاورزى پدر را از ياد برد. گفتار مسيحيان، همچون بارانى بر وجود پاك روزبه مىباريد و روح و جانش را جلا مىبخشيد. اين آشنايى از سويى، آغاز راه خداجويى او و از سوى ديگر، آغاز غربت وى در خانه پدر بود.
در تنگناى زندان پدر
در نخستين گفتوگوى روزبه با راهب مسيحى، نور ايمان بر قلب پرتپش و حقيقتجوى وى تابيد و اشتياق او را در شناخت هرچه بيشتر اين آيين، بيشتر كرد. او كه در لذت آموختن و كسب معارف و حقايق دين تازه غرق شده بود، شب را تا صبح در كليسا گذراند و به خانه بازنگشت. پدر و مادرش كه از نيامدن روزبه نگران شده بودند، با ناله فراوان، عدهاى را به جستوجوى او فرستادند تا شايد خبرى از او به دست آورند.
صبح هنگام، روزبه با كولهبارى از افكار و پرسشهاى جديد به خانه بازگشت. پدر با ديدن او، اشك در چشمانش حلقه زد و از شدت خوشحالى، سر و صورت روزبه را بوسه باران كرد و او را كنار خود نشاند. سپس علت تأخيرش را پرسيد. روزبه، ماجراى آشنايى خود را با مسيحيان بيان كرد و به پدر گفت كه دين آنان بهتر از دين ماست. پدر، با شنيدن سخنان روزبه، كوشيد او را از رفتن به كليسا و ارتباط با مسيحيان بازدارد. پس به او گفت: «دين ما از دين آنان برتر است و در دين آنان خيرى نيست.» روزبه كه در دين مسيحيت، خداگرايى و يكتاپرستى را ديده بود، در پاسخ پدر گفت: «چنين نيست. آن مردم، خداوند را عبادت مىكنند، او را مىخوانند و براى او نماز مىگزارند. ما آتش را ستايش مىكنيم و اگر لحظهاى آن را رها سازيم، خاموش مىشود و مىميرد.»[٣]
فروخ بن مهيار با ديدن علاقه فراوان فرزندش به دين مسيحيت، با وجود علاقه فراوان به روزبه، او را به زنجير اسارت سپرد و در خانه زندانى كرد.[٤]
گريز از خانه
روح بىتاب روزبه در جستوجوى حقيقت نابى بود كه او را به سرمنزل مقصود برساند. ازاينرو، در گفتوگوى خود با مسيحيان كليسا، از آنان درباره سرچشمه اين دين، پرسشهايى كرده بود. به او گفته بودند كه مركز دين مسيحيت در شام است. پس از آن روزبه تلاش كرد خود را به شام برساند و روح و جان تشنهاش را در چشمه گواراى آيين مسيحيت سيراب سازد.
روزبه براى رفتن به شام، آرام و قرار نداشت. ازاينرو، يكى از افراد خانواده را پنهانى نزد مسيحيان فرستاد تا او را از زمان حركت كاروانهاى شام آگاه سازد.[٥] پس از مدتى، خبر رسيد كه كاروانى قصد دارد به سوى شام حركت كند. روزبه با شنيدن اين خبر، به اميد آيندهاى روشن، زنجير از پا گشود و از خانه گريخت. او همراه كاروانيان به سوى شام رفت تا پس از مدتها حبس و تنهايى، در كمال آزادى و اختيار، دين مسيحيت را بپذيرد و معارف والاى آن را بياموزد.
در جستوجوى حقيقت
شام
روزبه در جستوجوى حقيقت بود. ازاينرو، سختىهاى سفر و دورى از پدر و مادر و خانه را به جان خريد و با