ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - آشنايى با مسيحيت
منابعى كه سلمان را اهل جى اصفهان معرفى كردهاند،[١] مىتوان گفت وى در جى متولد شده و اهل آنجاست. ياقوت حموى، تاريخنگار و جغرافىدان بزرگ قرن ششم نيز مىگويد: «سلمان بلافاصله پس از فتح اصفهان توسط سپاه اسلام، به آنجا مىرود و مدتى در جى مىماند و در آنجا مسجدى مىسازد كه تا اين روزگار (حموى) بر جاى است»[٢]. در كتابهاى تاريخى به تاريخ ولادت سلمان فارسى اشارهاى نشده است و تنها با توجه به طول عمر وى كه از ٢٥٠ تا ٣٥٠[٣] سال نقل شده است، مىتوان نشانههايى به دست آورد.
نام
سلمان پيش از آنكه اسلام را بپذيرد و مسلمان شود، نام ديگرى داشت. مشهور آن است كه نام وى روزبه بوده، چنانكه شيخ صدوق مىگويد: «نام سلمان، روزبه بود.»[٤] در روايتى نقل شده است كه پيامبر اكرم (ص) پس از اسلام آوردن روزبه، او را در آغوش گرفت و سلمان ناميد.[٥] كنيه سلمان، پس از پذيرش اسلام، ابو عبدالله بود و «سلمان الخير» نيز مىگفتند.[٦]
جايگاه خانوادگى
دهقانان در دوره ساسانى، طبقهاى از مردم ايران بودند كه در اداره محلّ خويش مقام ويژهاى داشتند و از سوى حكومت، رئيس و بزرگ روستا بهشمار مىآمدند. آنان، صاحب باغ، زمينهاى كشاورزى و ملك بسيار بودند.[٧] روزبه نيز از خانوادهاى دهقان بود و پدرش، فروخ بن مهيار يكى از دهقانان روستاى جى،[٨] بزرگ قبيله و محل به شمار مىآمد. او كشاورزان بسيارى را در مزرعهاش به كار گماشته بود و روزى يكبار به آنجا سركشى مىكرد.[٩]
از كودكى تا جوانى
پدر روزبه، به فرزند خود بسيار علاقه داشت. او مىكوشيد تا در محيط آرام خانه، روزبه را با آيين و رسوم زردشت آشنا كند و روح و جان پاك او را با خود همراه سازد. روزبه، كودكى و نوجوانى را در محيط محدود خانه و بدون ارتباط با همسالان خود سپرى كرد. پدر روزبه از همان آغاز، آموزههاى دين زردشت را به فرزندش مىآموخت تا بدينگونه، سنت و روش دودمان خويش را حفظ كند. هرگاه فرصت مناسبى مىيافت، راه و رسم اين آيين را به روزبه مىآموخت. حتى او را مأمور آتشكده خانگى كرده بود،[١٠] ولى اين جوان حقيقتجو، تسليم خواستههاى پدر نمىشد.
روزبه، روزها و شبها درباره آيين آتشپرستى مىانديشيد. او نمىتوانست اين آيين را بپذيرد. روزبه با خود مىگفت: «چگونه ممكن است انسان، آتش بىجان را بپرستد و ستايش كند. مقام و منزلت انسان، بالاتر از آتش است. اين جهان و تمام اجزاى آن خالقى دارد. مگر ممكن است خودبهخود به وجودآمده باشد؟ اين ستارگان فروزان، درختان و گياهان زيبا، كوههاى بلند و سر به فلك كشيده، گردش شب و روز، روشنايى خورشيد و ماه، بىدليل و بىحكمت نيست.» اين افكار سبب شد كه علاقه روزبه به دين زردشت روز به روز كاهش يابد. او حتى از انديشه و رفتار پدر و مادرش نيز انتقاد مىكرد.
روح جستوجوگر و ناآرام روزبه، همواره در پى كشف حقيقت بود. او از هر فرصتى براى تفكر استفاده مىكرد و در پى پاسخى براى پرسشهاى خود بود. روزبه به هيچيك از رسوم و خرافههاى رايج در روستاى خود اعتقاد قلبى نداشت. وى مىگويد: «بعضى از اهل روستاى جى، اسبان سياه و سفيد را مىپرستيدند و من مىدانستم كه آن باور، اعتبار و ارزشى ندارد.»
او نمىتوانست ذهن پرسشگر و بىتاب خود را با آيين و رسم زردشتى راضى و آسوده سازد. گرچه او به ميل پدرش، در شناخت اين آيين و رعايت آداب آن تلاش مىكرد و همواره مسئول آتشكده خانگىشان بود تا مبادا خاموش شود،[١١] ولى هرگز از چنين كارى رضايت نداشت. وى در درون و باطن خويش، حقيقت ديگرى را مىجست؛ حقيقتى كه روح مشتاق و تشنه
او را سيراب كند و وجودش را از يقين، لبريز سازد. او در واقع، در پى حقيقت ناب و خالصى بود كه انسان را به سوى كمال و سعادت حقيقى رهنمون شود. روزبه نمىتوانست با كسانى كه براى شعلههاى فروزان آتش، تقدّس و احترام قائل بودند، همراهى كند. پيامبر اكرم (ص) درباره اعتقاد قلبى سلمان پيش از اسلام مىفرمايد: «سلمان، مجوس نبود، ولى در ظاهر با اعتقاد آنان همراه بود و در باطن، ايمان قلبى داشت.»[١٢]
آشنايى با مسيحيت
سالها همينگونه سپرى شد تا اينكه او به روزهاى جوانى گام نهاد. پدرش كه او را به خواسته و ميل خود بزرگ كرده بود، اكنون مىخواست او را با راه و رسم زندگى و سختىهاى روزگار آشنا سازد. وى با اين اميد و انديشه، براى نخستين بار، سركشى به املاك و زمينهاى كشاورزى خود را به روزبه واگذار كرد. او نيز كه از ماندن در خانه به تنگ آمده بود، پيشنهاد پدر را با شور و اشتياق پذيرفت.
روزبه كه سراپا شوقّ پرواز بود و شور و حال عجيبى داشت، از خانه بيرون رفت. وى مانند پرندهاى كه از قفس آزاد شده باشد، به سوى كشتزارى پهناور به راه افتاد. با چشمانى اشكبار، به آسمان بىكرانه نگريست. پرسشهاى پىدرپى ذهنى، بر عقايد سست و بىاعتبار