ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - بحران هاى معاصر ايران
قرارداد و صدر اعظم عاقد قرارداد درافتاد و اجراى قرارداد را متوقف ساخت، بر سر لغو آن، بيش از ١٥ سال بين دولت ايران با شخص رويتر و سفارت انگليس كشمكش و درگيرى سياسى وجود داشت تا آنكه پس از مرگ مرحوم كنى، و گرايش عقربه سياست خارجى ايران (در اثر سختگيرىها و تحكّمات بيش از حدّ سفير روسيه در ايران، و دانه پاشىهاى لرد ساليسبورى) به سمت لندن، انگليسها با تحصيل امتيازاتى نظير حقّ انحصارى چاپ و نشر اسكناس در ايران و آزادى كشتيرانى در كارون و ... امتياز تنباكو، رضايت دادند كه قرارداد امتيازات رويتر كأن لم يكن تلقّى شود. و در اين ميان، اگر همان يك امتياز كشت و برداشت و خريد و فروش تنباكو (امتياز رژى) در كشورمان اجرا مىشد و نهال كمپانى رژى (و در حقيقت استعمار بريتانيا) در اين سرزمين ريشه مىدوانيد، با دسايس بسيارى كه ديپلماسى لندن به بهانه اجراى قرارداد مزبور چيده بود، به زودى از ايران يك هند يا مصر ثانى مىساختند.
انگليسىها با عقد قراردادد ١٩١٩ وثوقالدوله كاكس، در زمانى كه از قدس و عراق و عربستان گرفته تا ايران و قفقاز و حتى خانه استالين (گرجستان) در اشغال قواى نظاميشان قرار داشت، بر آن بودند كه يكباره به همه آرزوهاى استعمارى ديرين خويش در ايران جامه تحقّق بپوشانند و در اين راه فكر همه چيز را نيز كرده بودند، امّا در فرجام، لرد كرزن (وزير خارجه قهّار انگليس، و طرّاح و مبتكر قرارداد ١٩١٩) چه بهرهاى از اين همه تلاش و ترفند و دسيسه در راه تحت الحمايه ساختن ايران، برد؟ هيچ؛ ملعنت تاريخ، وسقوط كامل حيثيت و نفوذ انگليس در ايران! او خود، در ٣٠ مه ١٩٢٢ به «سفر پرستى لورين»، سفير وقت بريتانيا در ايران، با تلخكامى اعتراف مىكند: «ما در مدت ده سال اخير، ميليونها ليره در ايران خرج كردهايم يا آن را به هدر دادهايم ... در اينجا [انگلستان] شما وزير خارجهاى داريد كه در گذران ٣٥ سال، در مقايسه با كسانى كه روزها و ساعتهاى زيادى را صرف تماميّت و آزادى [!] ايرانيان كردهاند، سالهاى زيادى را صرف اين كار كرده است. نتيجه همه اين تلاشها چه بود؟ سقوط كامل حيثيت و نفوذ بريتانيا در ايران؛ و بدان گونه كه داورى مىكنم، بيزارى دوستان انگليسى از ما.»
آنچه گفتيم، بخشى از توطئههاى سياسى يا حملات نظامى استعمار به كشورمان بود. تهاجم فرهنگى و ايجاد مرامهاى ساختگى استعمارى نيز نظير بابىگرى، ازلىگرى، بهائىگرى، كسروىگرى و ... يا تبليغات الحادى گروههاى چپ و نيز فعاليتهاى تبليغى ميسيونهاى تبشيرى و تأسيس انجمنهاى ماسونى وابسته به انگليس، فرانسه، آمريكا و امثال آن كه موريانهوار به جان وحدت ملى، مذهبى مردم اين ديار افتاده و تار و پود آن را مىجَوَند جاى خود را دارد.
بحرانهاى معاصر ايران
علاوه برآن، در تاريخ قرون اخير ايران، كراراً به مواردى برمىخوريم كه كشورمان دچار هرج و مرج بوده و در گرداب ملوك الطوايفى دست و پا زده، و در همان حال يك يا چند قدرت طمّاع و مقتدر خارجى به تمام يا بخشهايى از آن چشم دوخته و با توجّه به فقدان يك حكومت مقتدر مركزى، بسيج حمله مىديدهاند، و در چنين شرايط حساسى ناگهان فرد قاطع و مقتدرى در افق سياسى اين كشور ظاهر شده و با ايجاد وحدت و يكپارچگى سياسى نظامى، نقشه قدرتهاى مزبور را نقش بر آب كرده است. مىدانيم استعمار بريتانيا، پس از پايان جنگ جهانى اول (با استفاده از خلأ فروپاشى روس تزارى، و ضعف شديد امپراتورى عثمانى) براى دستيابى به مقاصد شوم خويش در خاورميانه، دو عنصر وابسته مشهور را در آسياى صغير و ايران عَلَم كرد تا اجراى مقاصد بريتانيا را (در پوشش يك ناسيوناليزم افراطى) در اين دو منطقه حساس مسلماننشين بر عهده گيرند: مصطفى كمال (آتاتورك) در تركيه، و رضاخان سوادكوهى (پهلوى) در ايران.
هر دو تن، عامل استعمار بودند و در راه پيشبرد مقاصد آن گام برمىداشتند. امّا در عين حال جالب است كه بدانيم آتاتورك با عزل آل عثمان و تبعيد و كشتار ارمنىها وكردها و ديگر اقدامات، زمينه تجزيه و تلاشى امپراتورى وسيع عثمانى را تثبيت كرد، ولى رضاخان با تلاش وحشيانهاى كه در جهت يك كاسه كردن قدرت و ايجاد تمركز در ايران انجام داد و نيز خشونتى كه در مقابله با شيخ خزعل در پيش گرفت و تضادّ موجود در ميان دوائر و جناحهاى متنفّذ درون هيئت حاكمه بريتانيا (نظير شركت نفت ايران و انگليس، وزارت جنگ و احياناً دولت