ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - علت نام گذارى ايرانيان به موالى
علت نامگذارى ايرانيان به موالى
سيداسدالله هاشمى شهيدى
ظاهراً علّت اينكه «ايرانيان» نيز در تاريخ پرافتخار اسلام به نام موالى ناميده شدهاند براى يكى از دو جهت بوده است؛ يا بدين لحاظ كه چون پس از رحلت رسول گرامى اسلام سياست نارواى تبعيض نژادى و برترى عرب بر عجم در جهان اسلام آغاز شد و مسلمانان غيرعرب، ناچار بودند براى فرار از آن تبعيضهاى ناروا، خود را به يكى از قبائل عرب وابسته كنند و مولاى آن قبيله به شمار روند، به آنان «مولى» گفته شده، يا اينكه چون هنگام فتح سرزمين پهناور ايران، تعدادى از اعضاى خاندان سلطنتى اين كشور به اسارت درآمدند و به مدينه آورده شده و در آنجا با عنايت ويژه مولاى متقيان اميرمؤمنان (ع) آزاد شدند لقب «موالى» يافتند.
در هر صورت، ايرانيان نيز در تاريخ اسلام به عنوان موالى از آنها ياد شده است و به حسب ظاهر دومين دليل مناسبتر مىآيد.
محبّت امير مؤمنان (ع) به ايرانيان هنگامى كه اسيران ايرانى وارد مدينه شدند، با پيشنهاد و كوشش اميرالمؤمنين (ع) و عنايت خاصى كه آن حضرت درباره آنان مبذول داشت، در همان نخستين روزهاى ورود به مدينه از قيد بندگى آزاد شدند، چنانكه علّامه مجلسى (ره) در «بحارالانوار» به روايتى از طبرى شيعى، شرح آزادى ايرانيان را چنين آورده است.
اميرمؤمنان على (ع) فرمود: «اينان (ايرانيان) مردمى هستند كه با شما سرسازش دارند و به مسلمانى رغبت دارند و به ناچار نژادى از خود پديد آورند. من خدا را گواه مىگيرم و شما را گواه مىگيرم كه هر چه از آنها سهم خود من است براى رضاى خدا رها كردم»، همه بنىهاشم هم از آن حضرت پيروى كردند و حقّ خودشان را به او بخشيدند، و آن حضرت فرمود: «خدايا شاهد و گواه باش كه آنچه را كه اينان به من بخشيدند براى رضاى تو آزاد كردم»، مهاجر و انصار هم گفتند: ما هم حقّ خودمان را به تو بخشيديم اى برادر رسول خدا و آن حضرت فرمود: «بار خدايا گواه باش كه اينان حقّ خودشان را به من بخشيدند، من هم قبول كردم و خودت گواه باش كه من همه آنها را در راه رضاى تو آزاد كردم.»
عمر گفت: چرا تصميم مرا درباره عجمها در هم شكستى و براى چه از نظر من درباره آنها روگردان شدى؟ و آن حضرت بار ديگر گفتار رسول خدا (ص) را درباره گرامى داشتن كريمان بازگو كرد.
عمر گفت: اى ابوالحسن، من هم آنچه را كه از آن من بود و به تو بخشيده نشده بود براى خدا و براى تو بخشيدم.
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «بار خدايا گواه باش بر آنچه گفتند و گواه باش كه من همه را آزاد كردم.» آنگاه درباره ازدواج، با اسيران فارس صحبت شد و «شهربانو» با دست خود به حضرت حسين بن على (ع) اشاره نمود و در ميان جمعيّت، حسين (ع) را انتخاب و اختيار كرد و اميرالمؤمنين (ع) را وكيل خود قرار داد.
اميرمؤمنان (ع) به او فرمود: نامت چيست؟ جواب داد شاه زنان، بنت كسرى، اميرمؤمنان (ع) به او فرمود: «تو شهربانويى و خواهرت «مرواريد» دختر كسرى»؟ او به زبان فارسى گفت آرى. (و در نسخهاى آمده است: پس از آنكه على (ع) به او فرمود نامت چيست، و او جواب داد: شاه زنان، على (ع) با لهجه فارسى به او فرمود: «نه، شاه زنان نيست مگر دختر محمد (ص) و اوست «سيدةالنساء» و تو شهربانويى). سپس خواهرش مرواريد را نيز در امر ازدواج آزاد گذاشتند و او هم حسن بن على (ع) را انتخاب نمود.[١]
پىنوشت:
[١]. بحارالانوار، ج ٤٦، صص ١٦- ١٥، و دلائل الامام طبرى- ط- نجف ص ٨٢، البته روايت طولانى است و مطالب ديگرى هم دارد كه براى اختصار از ذكر آن صرفنظر نموديم.