ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - بمب ضدّ جمعيّت
بايد از خود بپرسيم چه اشتباهى كردهايم؟
گمان مىكنم نتوانستهايم ويژگى را كه تقريباً جهانى است و در اعماق طبيعت بشر است به حساب آوريم. مردم حاضر نيستند بپذيرند پايه ژنتيكى كه شخصيتشان بر مبناى آن شكل گرفته پست و نامرغوب است و نبايد در نسل بعد تكرار شود. ما از تمام گروههاى انسانى خواستيم اين موضوع را بپذيرند. آنها دائماً از پذيرش امتناع كردهاند و ما باعث مرگ جنبش به نژادى شدهايم ... آنها نخواهند پذيرفت كه به طور كلّى درجه دو هستند. ما بايد برانگيزه محرّك ديگرى استناد كنيم ... قطعاً مىتوان مجموعهاى از افراد نمونهگيرى شده و داوطلب تشكيل داد. امّا دلايل اصلى بايد به طور كلّى پذيرفته شده باشند. بياييد ديگر به كسى نگوييم از نظر كيفيت ژنتيك پست هستند چون هيچ وقت آن را نمىپذيرند. بگذاريد ادّعاهايمان را بر اشتياق به داشتن فرزندانى سالم كه در خانههاى سرشار از شفقت و مراقبت مسئولانه متولد مىشوند استوار كنيم، شايد آن زمان پذيرفته شوند.»
مارگارت سنگر[١]، بنيانگذار سازمان «پدر و مادر شدن طبق برنامه»[٢] گفته است آن عدهاى كه كمترين شايستگى پيشبرد نسل بشر را دارند با سرعت بالا در حال افزايش هستند ... سرمايههايى كه بايد صرف بالا بردن استاندارد تمدّن ما شود به سمت حفظ و نگهدارى از كسانى كه اصلًا نبايد متولّد مىشدند منحرف مىشود.
جف[٣] و درايفوز[٤] از مؤسسه دولتى گات ماكر[٥] در سخنانى گفتهاند: «با كاهش كلّى بارورى در ايالات متّحده، بيشتر نگرانى از نرخ زاد و ولد به اطمينان از اينكه بچّههاى متولّد شده معلوليتّهاى فيزيكى، اجتماعى و اقتصادى كمترى داشته باشند معطوف شده است.»
عجيب به نظر مىرسد كه اشاره به «كاهش كلّى بارورى» به ادبيّات فعّالان كاهش جمعيت كه از سوى بنياد راكفلر تأمين هزينه مىشوند راه باز مىكند. اين نكته نيز عجيب است كه تا پيش از آنكه قانون تنظيم خانواده و آموزش جنسى در مدارس، در سال ١٩٧٨ تصويب شود آمار حاملگى نوجوانان در پايينترين حدّ خود بود.
مطالعات نشان داده است دورههاى آموزش مسائل جنسى باعث افزايش تجربه جنسى زودهنگام مىگردند و بر كاهش حاملگى نوجوانان تأثيرى ندارند. همچنين نشان داده شده با قطع اين دورهها، مانند آنچه در سال ١٩٨٠ در ايالت يوتا انجام شد، اين ميزان كاهش مىيابد. با يان حال مقامات رسمى هنوز هم بر گسترش دورههاى آموزش جنسى از «مهد كودك تا كلّ دوره آموزشى افراد» تأكيد دارند. چرا؟ بانيان و دستاندركاران اين برنامهها به صراحت تصديق مىكنند كه كاهش جمعيت و اصلاح نژاد انسان جزئى از برنامهشان است.
لستر كركندان[٦]، از بنيانگذاران شوراى اطّلاعات و آموزش جنسى[٧] در سال ١٩٦٥ نوشت «آموزش مسائل جنسى به صورت كاملًا اجتماعى، با بحث تنظيم خانواده، محدودسازى جمعيت و سياست گره خورده است ....» دكتر جين هاجسون[٨] در كنفرانس ملّى سقط جنين در سال ١٩٨٠ با صراحت بيشترى خواهان سقط اجبارى نوجوانان حامله شد.
برنامههاى آموزش مسائل جنسى در مدارس دولتى گوناگون است، امّا همگى بر هزينه بالا و سختىهاى داشتن بچّه تأكيد مىكنند و راههاى جلوگيرى از باردارى و نحوه سقط جنين را توضيح مىدهند. گاه دانشآموزان را به تورهاى كلينيكهاى تنظيم خانواده مىبرند تا در آنجا كاركنان را ببينند، برگه بيمار را پر كنند و از محرمانه بودن خدمات اطمينان يابند. بچّهها به عنوان فعّالان كاهش جمعيّت هم به كار گرفته مىشوند و كتابهايى همچون كتاب معروف و پركاربرد ملاقات با نيمه خود[٩] دريافت مىكنند و در آن مىخوانند:
«مسئله جمعيّت بسيار جدّى است و همه كشورهاى كره زمين درگير اين مشكل هستند. شما براى كمك به حلّ اين مشكل دوست داريد چه فعّاليتهايى انجام دهيد؟
... براى ايجاد مراكز اطّلاعرسانى درباره كنترل زاد و ولد در سراسر كشور داوطلب شويد؛
... به يكى از گروههاى موافق سقط جنين بپيونديد؛
... ديگران را به داشتن تنها دو فرزند براى هر خانواده و پيشگيرى از باردارى جهت جلوگيرى از تولّد فرزندان بيشتر تشويق كنيد.»
اغلب متون آموزش مسائل جنسى گونه خانواده هستهاى را (خانواده كوچك شامل پدر و مادر فرزندان) كه مدّتها عامل ايجاد وحدت سياسى و اجتماعى در ميان جمعيت بوده است، منسوخ شده و از ديد آمارى بىاهميّت جلوه مىدهند. آنها در عين حال بر طبيعى بودن همجنسبازى و مجرد ماندن و عيّاشى تأكيد مىورزند. بچّهها تشويق مىشوند كه شرايط خانواده را مو به مو گزارش دهند، مشكلات والدين خود را بيان كنند و مسائل خود با والدينشان را فاش نمايند و به اين صورت راه را براى سازمانهاى خدمات اجتماعى باز كنند.
ديويس[١٠] در كتاب توسعه اقتصادى و تغيير فرهنگى[١١] مىنويسد استراتژى مؤثر در كاهش نرخ زاد و ولد «كاهش هويت فرزندان و پدران و مادران، يا كاهش احتمال اينكه اين هويّت راضىكننده است مىباشد.» او مىافزايد گرايشات خاصّى كه ممكن است سطح جمعيت را پايين بياورد «نرخ بسيار بالاى طلاق، همجنسبازى، پورنوگرافى و اتّحاديههاى جنسى آزاد ... است.» ديويس اشاره به اين موضوع را ضرورى مىداند كه مراكز خدماتى رفاه كودكان جايگزين پدر به عنوان عضو مهمّ خانواده شدهاند، و مراكز خدمات بهداشتى با توجّه به موضوعات تنظيم خانواده و سقط جنين، اقتدار زوجين را از بين بردهاند.» اين مبحث در كلاسهاى آموزش مسائل جنسى كه دائماً بر استقلال فرزند از والدين و توانايى او در تصميمگيرى در مورد خودش تأكيد مىكنند، بسيار به گوش مىرسد.
به مدد طرفداران آموزش مسائل جنسى كه بدون كسب اجازه از والدين فعّاليت مىكنند، اين پيام به كودكان مىرسد كه: جهان لبريز از جمعيّت فقير است و بايد به سرعت براى آن كارى كرد. براى حلّ مشكل بهتر است از نزديكترين كلينيك سقط جنين شروع كنيد.
جان تيلر گاتو[١٢] كه در سال ١٩٩١ جزو ده معلّم برتر ايالت نيويورك بود درباره مكانيسمهاى اين موضوع بيشتر توضيح مىدهد:
«تشكيلات اجتماعى كه براى متوقف كردن روند افزايش خانوادههاى قاعدهمند تلاش مىكنند دو مؤلّفه دارد:
اوّل عملياتى كه تشكيل خانواده را پيش از شكلگيرى آن هدف قرار داده و تاكتيكهايى چون تشويق هوسبازى