حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٣٠
مناسبت از سوى معظمله منعقد گرديده بود كه جمعيت بسيار زيادى در آن حضور داشتند.
بخشى از اين جمعيت، مزدوران جنايتكار شاه بودند كه براى سركوب و قلع و قمع كردن سازمان روحانيت آمده بودند.
نزديكان معظمله كه از وضعيت غيرعادى مدرسه فيضيه آگاه شده بودند مراتب را به استحضار ايشان رسانده بودند و درخواست كرده بودند كه در مجلس شركت نكند؛ با اين وصف فرموده بود:
«ما مردم را دعوت كردهايم. بايد خودمان هم برويم ... هر طور مىخواهد بشود.»[١]
پس از ورود آيتاللّه گلپايگانى به مجلس و در گرماگرم سخنرانى مرحوم حاج انصارى قمى ناگهان اشرار شروع به اغتشاش نموده و دعواى ساختگى با خود به راه انداختند و يك بار كه آقاى حاج انصارى آنان را آرام كرد و خواست مجلس را ادامه دهد. بار ديگر همان بازى را درآوردند و چند بار اين عمل را تكرار كردند. به طورى كه رعب و وحشت همه جا را فرا گرفته بود. پس از آنكه منبر ايشان خاتمه پذيرفت مزدوران چكمه پوش رژيم پهلوى بر دامنه اغتشاشات خود افزوده يكى از آنان براى روح رضاشاه صلوات خواست و آنگاه شروع به پايكوبى كرده و فرياد جاويد شاه سردادند و روى دوش يكديگر سوار شده و پارچههاى بزرگى كه بر سر در مدرسه نصب شده بود و جملاتى در حمايت از اسلام و ... بر آن نوشته شده بود كنده و آتش زدند و آنگاه فحاشى نموده و حتى چوبهاى درختان فيضيه را شكستند و با آن به جان طلاب و مردم بىپناه افتادند. پدر را مقابل فرزند و فرزند را مقابل پدر مىزدند. برخى را از طبقه دوم به زير انداختند و بعضى براى فرار از چنگال آن نابكاران خود را از طبقه بالا به پايين و يا از پشت بام به داخل رودخانه و يا به داخل مدرسه دارالشفاء انداختند.
در اينجا توجه خوانندگان محترم را به فرازهايى از پاسخ آيتاللّه گلپايگانى به مرحوم آيتاللّه ميلانى درخصوص فاجعه مدرسه فيضيه جلب مىنماييم:
تاريخ: ١/ ٣/ ١٣٤٢
بسماللّه الرحمن الرحيم
حضرت مستطاب حجتالاسلام والمسلمين آيتاللّه آقاى حاج سيد محمدهادى ميلانى دامت بركاته
[١]- ر. ك: خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت، پيشين، ص ٨٢.