حضرت آيتاللّه العظمى حاج سيد محمد رضا گلپايگانى به روايت اسناد ساواك - -- - الصفحة ٢٠
را با آيتاللّه گلپايگانى در ميان مىگذارد او را به شدت از اين كار نهى كرده و حتى برگه استفتاء را از او گرفته و در نزد خود نگه مىدارند.
آن شخص كه از علاقمندان آيتاللّه گلپايگانى بوده است عرض مىكند آن برگه استفتاء شرعا متعلق به من است معظمله در پاسخ مىفرمايند:
«يعنى تو معتقد نيستى كه من به اين اندازه بر تو ولايت دارم؟»
يكى از علماى نجف كه از سوى آيتاللّه گلپايگانى جهت تبليغ به شهرستان ايلام اعزام شده بود پس از مدتى به نزد معظمله آمده و عرض مىكند: چون بنده دروس شما را نديدهام و اعلميت شما برايم محرز نشده است. لذا وقتى مردم آنجا درباره تقليد و مراجع اعلم از من سئوال مىكنند آيتاللّه العظمى خوئى را معرفى مىكنم و من از اين كه از طرف شما باشم و هزينهام از جانب شما تأمين شود ولى ديگرى را تبليغ كنم راضى نيستم.
آيتاللّه گلپايگانى در پاسخ فرموده بودند:
«من تو را نفرستادم آنجا كه مرا تبليغ كنى! من شما را فرستادم كه بروى دين خدا را تبليغ كنى كه مردم دين دار باشند حتى اگر بخواهى پول مىدهم رساله آقاى خوئى را بخرى و آنجا به مردم بدهى تا ديندار شوند!»[١]
در مورد ديگرى فردى از روحانيون شيراز به حضور معظم له مشرف شده و عرضه داشت كه من مردم را از تقليد آيتاللّه العظمى حكيم به تقليد شما برگرداندهام.
اين فرد كه انتظار داشت مورد تشويق آيتاللّه گلپايگانى واقع شود برخلاف انتظارش نه تنها مورد تشويق ايشان قرار نگرفت بلكه به او فرمودند:
«مردم را در تقليد هرزه نكنيد. طورى نكنيد كه مسئله تقليد در ميان مردم قداست خود را از دست دهد.»[٢]
پس از رحلت حضرت امام خمينى و طرح مرجعيت آيتاللّه العظمى اراكى، آيتاللّه گلپايگانى اظهار خوشحالى كرده و فرموده بودند:
«الحمدللّه كه از وجود ايشان هم در حوزهها استفاده مىشود. ما در ذهنمان دغدغهاى بود
[١]- ر. ك: نورى از ملكوت، پيشين، ص ٢٣٩.
[٢]- ر. ك: همان، ص ٢٤٠.