گزيده مفتاح الفلاح - كليد رستگارى - شيخ بهائى - الصفحة ١٧٧ - * فصل سوم * نافله عصر و دعاهاى آن
آتيته أهله و مثلهم معهم، فإنّه دعاك و هو عبدك، و أنا أدعوك و أنا عبدك، و سألك و هو عبدك، و أنا أسألك و أنا عبدك، أن تصلّي على محمّد و آل محمّد، و أن تفرّج عنّي كما فرّجت عنه، و أن تستجيب لي كما استجبت له، و أدعوك بما دعاك به يوسف، إذ فرّقت بينه و بين أهله، و إذ هو في السّجن، فإنّه دعاك و هو عبدك و أنا أدعوك و أنا عبدك، و سألك و هو عبدك، و أنا أسألك و أنا عبدك، أن تصلّي على محمّد و آل محمّد، و أن تفرّج عنّي كما فرّجت عنه، و أن تستجيب لي كما استجبت له، فصلّ على محمّد و آل محمّد.
«خدايا! من تو را مىخوانم به آن دعايى كه بندهات يونس تو را بدان خواند، هنگامى كه در حال خشم رفت و گمان كرد كه تو بر او تنگ نخواهى گرفت و در آن تاريكىها صدا زد جز تو معبودى نيست، منزهى تو، من از ستمكاران بودم. ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از اندوه نجاتش بخشيديم. او كه بنده تو بود، تو را خواند و من هم كه بنده توام، تو را مىخوانم، او كه بنده تو بود، از تو درخواست كرد و من هم كه بنده توام، از تو درخواست مىكنم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و دعاى مرا مستجاب كنى، همانگونه كه دعاى او را مستجاب كردى، و تو را مىخوانم به آن دعايى كه بندهات ايوب تو را بدان خواند، هنگامى كه مشكلات به او روى