ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ٦٧ - باب(شانزدهم) اعتقاد در موت
و حضرت امام على النقى ٧ بر بالين مريضى از اصحاب خود وارد شدند در وقتى كه ميگريست و جزع از مرگ مينموده، پس آن حضرت فرمود: اى بنده خدا از مرگ ميترسى بعلت اينكه آن را نميشناسى آيا خود را چنان ميبينى كه چون چركين شود جامه تو و كثيف گردد و متاذى شود از شدت كثافت و چرك و بدنت جراحت و جرب شود و بدانى كه شستشوى حمام همه اينها را زائل مينمايد، آيا در اين صورت نميخواهى بحمام روى و اينها را از خود بشوئى. آيا بر تو شاق نيست كه بحمام نروى و اينها بر تو بجا بماند؟ عرض نمود بلى يا بن رسول اللَّه ٦ فرمود پس آن مرگ همان است و آن آخر فقرهايست كه باقى بوده بر تو از صاف نمودن گناهان تو و پاكيزه ساختن تو از بديهاى تو، پس چون تو وارد شدى بر مرگ و از آن گذشتى نجات يافتى از هر غمى و همى اذيتى و رسيدى بهر شادى و فرحى، در آن حال آن مرد آرام گرفت و نشاط يافت و تن در داد و چشم خود را برحم نهاد و روانه راه آخرت گرديد.
و از حضرت امام حسن عسكرى ٧ سؤال شد كه مرگ چيست؟ فرمود: تصديق بامرى كه نميباشد.
مترجم گويد: يعنى ظاهرا يا باعتقاد ظاهر بنيان يا الحال.
مصنّف گويد: آن حضرت فرمود: خبر داد مرا باين پدرم از پدرش از جدش از صادق ٧ پس فرمود: بدرستى كه مؤمن چون بميرد مرده نيست، و كافر است كه مرده واقعيست، حقتعالى ميفرمايد كه: بيرون مىآورد خداوند زنده را از مرده و بيرون مىآورد مرده را از زنده، يعنى مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن[١] و مردى شرفياب حضور جناب رسالتمآب گرديده عرض نمود يا
[١] آل عمران آيه ٢٦