ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ٧٩
زمامدار، كار جامعهسازان نمىيابد و عدالت و انصاف برقرار نمىگردد، پس اصمّ هم رياست و زمامدارى را درهرحال لازم مىداند و با ديگران در اين عقيده همراه است».
امّا در دوران كنونى و پس از تجربه حكومتهاى مختلف، جهان امروز به اين نتيجه رسيده كه جوامع بشرى ناچار از حكومتاند و بدون حاكم، به هرجومرج و فساد كشيده خواهند شد؛[١] بنابراين، جايگاه پذيرفتهشدهاى براى آنارشيستها وجود ندارد.
شهيد مطهّرى رحمه اللّه دراينباره مىنويسد:
جامعه نيازمند حكمران، وضع قوانين، اجراى قانون، مصالح كلى جامعه در مقابل فرد، وحدت، تأمين امكانات اجتماعى، دفاع از هجوم اقوام و ملل ديگر، جلوگيرى از تجاوزات افراد به داخل و حفظ آزادى و امنيّت افراد از تجاوز افراد ديگر، مديريّت، قضاوت و فصل خصومات، ارتباط و عهد و پيمان و معامله با واحدهاى اجتماعى ديگر، تعليم و تربيت، بهداشت، و حفظ مواريث فرهنگى است.[٢] پس از آن كه اجمالا پاسخ پرسش اوّل روشن شد كه اصل وجود حكومت براى همگان امرى ضرورى و بديهى است، پرسش دوم مطرح مىشود كه حقّ حكومت كردن از آن كيست. مگر نه اينكه انسان، حاضر به تحمّل سلطه ديگران نيست، پس چگونه بايد عمل كند تا هم از هرجومرج و عواقب بىقانونى و بىحكومتى نجات يابد، و هم تحمّل سلطه و ولايت ديگران برايش دشوار نباشد؟
[١] - امام خمينى، كتاب البيع، ج ٢، ص ٤٦١.
[٢] - مرتضى مطهّرى، پيرامون جمهورى اسلامى، ص ١٥٠.