ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ١٠٧
كه از حكمت الهى نشأت گرفته، پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رها شده و غرض الهى نقض مىگردد؟
اين نكته، منشأ اختلافى اساسى در بين مسلمانان شده و نقطه اصلى اختلافات ميان اهل سنّت و شيعه در همين مسأله است؛ زيرا در مورد حكومت شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و اينكه وى از سوى خداوند بر اين مقام برگزيده شده، اختلافى در بين فرقههاى مختلف اسلامى وجود ندارد و اختلاف اصلى، در مورد پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله است.
١- ٢- ٣. اختلافنظر اماميّه و اهل سنّت
علماى اماميّه معتقدند كه خداوند، تكليف حكومت را پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مشخص كرده و مسأله حكومت و حاكميّت پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نيز در زمره افعال خداوند است و وارد در محدوده اصول دين مىشود؛ امّا اهل سنّت اين مطالب را قبول نكرده و حكومت و حاكميّت را از فروع دين و جزء امورى مىدانند كه خداوند آن را به مردم واگذار نموده و هيچ دستورى در مورد آن نداده است.[١] آنان تعيين امام را از سه راه ممكن مىدانند:
١. نص شرعى
٢. نصب امام قبلى
٣. بيعت اهل حلّ و عقد[٢]
[١] - على بن محمّد الجرجانى، شرح المواقف، ج ٨، ص ٣٥١.
[٢] -« اعلم انّ النّظر فى الامامة ليس من فنّ المعقولات بل من الفقهييّات؛ بدان كه بحث از- امامت جزء مباحث عقلى و كلامى نيست، بلكه از مباحث فقهى است». ابو حامد غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص ٢٣٤، و« اعلم انّ الكلام فى الامامة ليس من اصول الديّانات؛ بدان كه بحث از امامت جزء اصول دين نيست». سيّد يوسف بحرانى، غاية المرام فى علم الكلام، ص ٣٦٣، و« مباحثها عندنا من الفروع و انّما ذكرناها فى علم الكلام تأسّيا بمن قبلنا؛ و مباحث امامت نزد ما( اهل سنّت) از فروع است، ولى ما به دليل تأسّى به گذشتگان، آن را در علم كلام ذكر كرديم». على بن محمّد جرجانى، شرح المواقف، ج ٨، ص ٣٤٤، و سعد الدّين تفتازانى، شرح المقاصد، ج ٥، ص ٢٣٢.