ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ١٠٥
نتيجه آن كه توحيد، حقّ ولايت و سرپرستى جامعه و زمامدارى زندگى انسان را از هر كسى جز خدا نفى مىكند و حكومت انسان بر انسان را به ديده حقّى مستقل طرد مىنمايد و اگر سروسامان يافتن زندگى انسان مستلزم آن است كه سررشته كارها در دست قدرت مسلّطى باشد، اين دست، جز دست قدرتمند آفريدگار و پديدآورنده انسان و جهان نخواهد بود:
«قل أعوذ برب النّاس* ملك النّاس* إله النّاس[١]؛ بگو به پروردگار مردم پناه مىبرم* پادشاه مردم* معبود مردم».
بنابراين، منشأ اصلى و اصل اوّلى در مورد حاكميت، نفى هرگونه ولايت است، جز ولايت خداوند.[٢] حال اين پرسش پيش مىآيد كه خداوند چگونه مىتواند بر انسانها حكومت كند؟
٢- ٣. ضرورت جعل الهى
همان طور كه بيان شد، هيچكس حقّ ولايت بر ديگرى ندارد و ولايت و حاكميّت، حقّ انحصارى خداوند است؛ امّا از آنجا كه اعمال ولايت تشريعى خداوند و حاكميّت وى به طور مستقيم و بدون واسطه امكان ندارد، آيا خداوند تكليف حاكميّت را مشخص نموده است يا خير و به عبارت ديگر، آيا خداوند حاكمى نصب و جعل نموده است؟
براساس ضرورت اثبات شده نياز بشر به حاكم و نخستين اصلى كه از
[١] - ناس( ١١٤)، ١- ٣.
[٢] - سيّد كاظم حائرى، اساس الحكومة الاسلامية، ص ٦٠.