ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ٧٨
فكرى شيعه در فلسفه سياسى خويش، از آن آشكار مىگردد. البتّه اين سخن مورد قبول طوايف ديگر مسلمانان نيز بوده است و همانگونه كه دانشمندان اهل سنّت گفتهاند، پس از وفات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله هرچند مهاجر و انصار در سقيفه، درباره اينكه چه كسى شايسته خلافت است اختلاف داشتند و هر كدام ملاكى را مطرح مىساختند، ولى همه پذيرفته بودند كه «امامت» ضرورى است و هيچكس در آن گفتگو، اين اصل را انكار نكرد.[١] ابن ابى الحديد كه آگاهى وسيعى از انديشه متكلّمان دارد، مىگويد:
«فقال المتكلّمون كافّة: الامامة واجبة الّا ما يحكى عن ابى بكر الاصمّ من قدماء اصحابنا انّها غير واجبة؛ اذا تناصفت الامّة و لم تتظالم.
و قال المتأخّرون من اصحابنا: انّ هذا القول غير مخالف لما عليه الامّة: اذا كان لا يجوز فى العادة ان تستقيم امور النّاس من دون رئيس يحكم بينهم، فقد قال بوجوب الرّياسة على كلّ حال. الّلهمّ الّا أن يقول: انّه يجوز أن تستقيم امور النّاس من دون رئيس، و هذا بعيد أن يقوله[٢]؛ متكلّمان، جملگى امامت را لازم و واجب مىدانند و تنها از اصمّ- از قدماى اصحاب- حكايت شده كه او اين امر را واجب نشمرده است؛ آن هم درصورتىكه امّت به انصاف با يكديگر رفتار كرده و به حقوق هم تجاوز ننمايند. ولى متأخّرين از اصحاب در توجيه كلام او گفتهاند: چون عادتا بدون حاكميّت
[١] - ابى يعلى قاضى، الاحكام السّلطانيّه، ص ١٩؛ ابن خلدون، مقدّمه، ص ١٨٧ و ١٩٠.
[٢] - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ٣٠٨.