ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ٥٥
توضيح بيشتر اينكه كلامى بودن يك مسأله، مىتواند دو معناى مختلف داشته باشد: يكى اينكه آن مسأله جز، اصول دين باشد، و ديگر آنكه جزء مسايل علم كلام و از فروعات اين علم به شمار آيد. اگر مسألهاى جزء اصول دين باشد، اعتقاد به آن واجب است و اگر نفى آن آگاهانه و پس از اثبات آن باشد، موجب خروج از دين خواهد شد؛ امّا اگر مسألهاى جزء فروعات كلامى باشد، مشهور آن است كه اعتقاد به آن واجب نيست و اگر نفى آن موجب نفى ضروريات دين نشود، اشكال ندارد.
پس در موضوع مورد بحث، اگر ولايت فقيه از اصول دين باشد، اعتقاد به آن بر هر مسلمانى واجب است؛ ولى اگر از مسايل علم كلام باشد، اعتقاد به آن شرط مسلمانى نيست.
نكته: همان طور كه گفته شد، اگر ثابت كرديم كه «ولايت فقيه» مبحثى كلامى است، الزاما از اصول دين نيست؛ بلكه در استمرار و جزء مسايل يكى از اصول است؛ زيرا اصول دين معلوماند و كسى قصد افزودن اصل ديگرى به آنها ندارد و همانطور كه در كلام بحث مىشود، فروعات مسايل عقيدتى، جايگاه اصول را ندارند و حتّى تصريح شده كه اعتقاد به اين فروع واجب نيست؛[١] همانند جزئيّات مباحث مربوط به سؤال و جواب قبر.
[١] -« و لا يجب الاعتقاد فى تفصيلات المعاد الجسمانى اكثر من هذه العقيدة على بساطتها الّتى نادى بها القرآن و اكثر ممّا يتعبها من الحساب و الميزان و ... بمقدار ما جائت به التّفصيلات القرآنيّة و لا تجب المعرفة على التحقيق الّتى لا يصلها الّا صاحب النّظر الدّقيق ...؛ واجب نيست كه افزون بر اعتقاد به معاد جسمانىاى كه قرآن به آن اشاره كرده مثل حساب و ميزان و ...، به تفصيلات آن معتقد شد، و لازم نيست كه هر كس همانند محقّقان به اين تفصيلات قرآنى شناخت پيدا كند ...». محمّد رضا مظفّر، عقايد الاماميّة، ص ١٢٧. نيز رهبر معظم انقلاب در اين پاسخ استفتاء نوشتهاند:« ولاية الفقيه فى قيادة المجتمع و ادارة المسائل الاجتماعيّة فى كلّ عصر و زمان من اركان المذهب الحقّ الاثنى عشرى، و لها جذور فى اصل الامامة، و من اوصله الاستدلال الى عدم القول بها فهو معذور ...؛ ولايت فقيه در رهبرى جامعه و مديريّت مسايل اجتماعى در هر عصرى، از اركان مذهب حقّه اثنا عشرى است و در اصل امامت ريشه دارد؛ البتّه اگر كسى براساس استدلال قائل به ولايت فقيه نشود، معذور است ...». سيد على حسينى خامنهاى، اجوبة الاستفتاءات ج ١، ص ١٩، سؤال ٦٤ و ٧٠. همچنين« اگرچه مسايل مربوط به اصول دين و اصول مذهب، جزء علم كلام است؛ ليكن هر مطلب كلامى، الزاما از اصول دين يا اصول مذهب نيست و الّا لازمهاش وجوب تحصيل تمام مباحث و مسايل علم كلام بر مردم است.
ولايت فقيه، جانشين امام معصوم عليه السّلام است كه امامت آن امام معصوم عليه السّلام جزء اصول مذهب است، نه اصول دين و متفكران اسلامى اگر ولايت فقيه را به عنوان يك مسأله كلامى مطرح كردهاند، براساس نيابت فقيه از امام معصوم عليه السّلام است؛ نه اينكه خود ولايت فقيه در حدّ توحيد و نبوت و معاد، جزء اصول دين يا در حدّ امامت، جزء اصول مذهب باشد. بسيارى از مسايل كه در كلام مطرح است، مانند اينكه آيا خداوند فلان كار را كرده است يا نه، و آيا خدا در قيامت فلان كار را مىكند يا نه؟
اينها از جزئيات مبدأ و معاد است و جزئيات مبدأ و معاد، نه جزء اصول دين است كه علم برهانى و اعتقاد به آن لازم باشد، و نه جزء اصول مذهب است. مثلا انسان بايد معتقد باشد كه قيامت و بهشت و جهنم هست، امّا اينكه بهشت چندتاست و درجات آن چگونه است و دركات جهنم به چه وضعيتى است، جزء اصولى نيست كه تحصيل برهان بر آن و اعتقاد به آن لازم است .... با انكار عمدى ضرورى مذهب كه انسان بداند چيزى ضرورى مذهب است و انكارش به انكار و نفى يكى از اصول مذهب مىانجامد و با علم و عمد آن را انكار كند، از مذهب خارج مىشود، ولى از دين خارج نمىشود؛ امّا يك مسأله عميق نظرى و پيچيده چنين نيست و بر فرض هم كه ضرورى باشد، بايد به تلازم انكار آن با انكار رسالت، توجه داشته باشد». ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت، ص ٣٥١.