ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ١٠٨
به اعتقاد آنان، راه اوّل و دوم تحقّق نيافته است؛ يعنى نه هيچ نصّ شرعى از سوى خداوند براى تعيين حاكم اسلامى رسيده و نه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله كسى را به عنوان امام و پيشوا برگزيده است؛ از اينرو بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله، با بيعت مىتوان تكليف حكومت را مشخص كرد.[١] پس سخن در اين است كه پس از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله، تكليف ولايت زعامت چيست؟ افراد مردم براى اينكه اجتماع متزلزل نشود و هرجومرج به وجود نيايد، بايد از كسى و مقامى به عنوان حاكم و ولىّ امر اطاعت كنند .... آيا اسلام در اينباره تكليفى معيّن كرده و يا به كلّى سكوت اختيار كرده است؟ ... آيا به مردم اختيار داده كه بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله، هر كه را مىخواهند خود انتخاب كنند و بر ديگران اطاعت او واجب است، و يا اينكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله قبل از رحلت، شخص معيّنى را براى جانشينى خود در اين مقام بزرگ و با اهميّت تعيين كرد؟[٢] حال ببنيم دلايل اماميّه بر اين امر كه «بر خداوند لازم است امامى را براى سرپرستى مسلمانان معيّن كند» چيست؟
[١] - ابى يعلى قاضى، الاحكام السّلطانيّه، ص ٢٣.
[٢] - ولاءها و ولايتها، ص ٥١.