ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ١٠٦
توحيد ربوبى خداوند نتيجه گرفته شد، به دست مىآيد كه بايد خداوند تكليف اين امر ضرورى را مشخّص كند و حاكمى بر زندگى مردم بگمارد؛ چرا كه خداوند حكيم است و چون اين نياز را در انسان قرار داده، پس بايد براى رسيدن به اين هدف، پاسخى ارائه داده باشد تا نقض غرض از حكيم سر نزد؛ چرا كه قبيح است. به اين فعل خداوند در اصطلاح «جعل الهى» مىگوييم.
خداوند در قرآن كريم از كسانى نام مىبرد كه براى اينگونه امور تعيين شده بودند:
«يا داوود انّا جعلناك خليفة فى الارض فاحم بين النّاس بالحقّ[١]؛ اى داوود! ما تو را در اين سرزمين خليفه و جانشين قرار دادهايم؛ پس ميان مردم به حقّ حكم كن».
در اين آيه، از خلافت حضرت داوود عليه السّلام كه به حقّ حكم كردن در بين مردم مىانجامد، به «جعل الهى» تعبير شده است.[٢] بنابراين، سابقهاى براى تعيين مسأله حكومت در قرآن وجود دارد و خداوند از بعضى از پيامبران به عنوان خليفه و حاكم نام مىبرد كه به جعل و نصب خداوند مأموريّت ايجاد حكومت را برعهده داشتهاند؛ از جمله پيامبر خاتم حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و اله كه براساس آنچه گذشت،[٣] به امر خداوند حكومتى اسلامى تشكيل داد و خود تا زمانى كه در قيد حيات بود، به اداره امور مىپرداخت.
در اينجا سؤالى مطرح است كه آيا اين نياز ضرورى بشر و اين جعل الهى
[١] - ص( ٣٨)، ٣٩.
[٢] - آياتى ديگر در همين زمينه: بقره( ٢)، ٢٤٧ و ٢٥١؛ نساء( ٤)، ٥٤؛ مائده( ٥)، ٢٠؛ يوسف( ١٢)، ١٠١؛ ص( ٣٨)، ٣٥.
[٣] - ر. ك: بخش پنجم، پيشينه ولايت فقيه.