ولايت فقيه انديشه اى كلامى - شمس، على - الصفحة ١٠١
«نعم انّه لا حكم الّا للّه و لكن هؤلاء يقولون لا امرة الّا للّه و انّه لابدّ للنّاس من امير برّ او فاجر[١]؛ آرى، حكم منحصرا از آن خداست، ولى اينان مىگويند: فرمانروا غير از خدا نيست؛ درحالىكه مردم ناگزير از يك زمامدارند؛ چه نيك و چه بد».
و سپس فلسفه اين نياز را درجهت بازپسگيرى حقوق ضعيفان از بىنيازان، گردآورى فىء و ماليات، تجهيز مردم براى جنگ با دشمن و تأمين امنيّت توضيح دادند.
پس در اداره حكومت و تدبير امور جامعه، به انسانهايى نياز است كه به استناد اذن الهى، عهدهدار اين مسؤوليّت باشند تا نه توحيد ربوبى خدشهدار شود و نه جامعه بدون حاكم رها گردد.
اصل دوم هيچكس نمىتواند به عنوان منشأ مستقلّى براى حاكميّت تلقّى شود. هرگونه امكاناتى كه در اختيار بشر قرار دارد، از افاضه او سرچشمه مىگيرد و از اين رو، بايد در راهى كه او مىخواهد مصرف شود:
«و للّه ميراث السموات و الارض[٢]؛ ميراث آسمانها و زمين همه از آن خداست».
«و آتوهم من مال اللّه الّذى آتاكم[٣]؛ از مالى كه خدا در اختيارتان گذاشته، به آنها بدهيد».
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٤٠.
[٢] - حديد( ٥٧)، ١٠.
[٣] - نور( ٣٤)، ٣٣.