علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٥

علم غيب يا قائل شدن به علم غيب تبعي اولياي الهي باشد _ نپذيريم، چگونه مي‌توانيم بين آنها جمع حاصل کنيم؟

در پاسخ به اين پرسش مهم، مناسب است به طور خلاصه توضيحي درباره ويژگي‌هاي علم اختصاصي خداوند _ که در روايات به آن اشاره شده است _ ارائه گردد. در رواياتي که به بيان علم اختصاصي خداوند مي‌پردازند، پيوند ميان مسئله «بداء» و علم مستأثر الهي همواره خود نمايي مي‌کند. توضيح اين‌که ممکن است خداوند متعال چيزي را به صورت غير قطعي مقدر فرموده باشد و آن را به اطلاع اولياي خود برساند، اما در علم اختصاصي خود تقديري ديگر را رقم زده باشد. مقدرات غير قطعي اموري هستند که هنوز علم به امضا و حتميت آنها در اختصاص خداي متعال است؛ اما اگر خداوند علمي را از خزينه غيب اختصاصي خود خارج کند، ديگر بدائي رخ نخواهد داد و خروج علم از خزينه غيب به معناي حتميت يافتن مقدرات است. حضرت موسي بن جعفر٧ مي‌فرمايد:

پس براي خداي متعال است که بداء حاصل کند در آن‌چه دانسته هر گاه بخواهد و در آن‌چه براي تقدير چيزها اراده کرده است، اگر قضاي او به امضا درآيد ديگر بدائي نخواهد بود.[٩٠]

امام صادق٧ نيز مي‌فرمايد:

همانا خداوند دو گونه علم دارد؛ علمي مکنون و مخزون که کسي جز او آن را نمي‌داند، بداء از اين علم است ... .[٩١]

از اين‌رو دانش اولياي الهي به دو دسته تقسيم مي‌شود: اول، آگاهي از اموري که حتميت آنها به ايشان ابلاغ شده است و ديگر بداء در آنها امکان ندارد، مانند علم به ما کان (يعني امور تحقق يافته و گذشته) و برخي از امور آينده (مانند برخي از اموري که در روايات به عنوان علائم محتوم آخرالزمان و شرايط قبل از ظهور معرفي شده است) و دوم، آگاهي از مقدراتي که احتمال بداء در آنها وجود دارد و بسياري از دانش‌هاي ايشان که در اصطلاح روايي آن به مايکون (يعني امور آينده که هنوز محقق نشده‌اند) تعلق دارد، از اين دسته هستند. بنابر روايات، بالاترين گونه علم اولياي الهي، علمي است که به صورت نوپديد و با


[٩٠]. کافي، ج١، ص٣٦٤، ح١٧.

[٩١]. همان، ص٣٦١، ح٩.