علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٩
آيات و آيه شريفه Gتِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ
نُوحِيها إِلَيْكَF[٧٤] قائل به
دانايي اولياي خدا
از علم غيب شدهاند. گفتني است از منظر روايات _ که بحث آن در
ادامه مطرح خواهد شد _ حتي اين آيات نيز اشراف و علم
پيامبر و امامان بر غيب را اثبات نميکند و مراد از اظهار
غيب يا وحي خبرهاي غيبي بر پيامبر
متفاوت از علم غيبي است که به خداي متعال اختصاص دارد.
ج) معناشناسي «غيب» از منظر روايات
چنانکه گذشت، از نظر لغوي به هرگونه علمي که از طريق راههاي غيرعادي و غير حسي کسب شود، علم غيب اطلاق ميشود و همين معنا در آثار کلامي صاحبنظران بزرگ نيز قابل مشاهده است.
اما از منظر روايات، علم غيب به مطلق علوم غير اکتسابي و فراطبيعي اطلاق نميشود. امامان معصوم: همواره دانستن علوم بسيار گسترده فراطبيعي و غير اکتسابي و بهاصطلاح لدنّي را به خود نسبت دادهاند، اما در عين حال، هرگاه سخن از علم غيب به ميان آمده است، آگاهي از آن را از خود نفي کرده و آن را به خداي متعال اختصاص دادهاند. اين در حالي است که همواره تصريح کردهاند علومي که از آن برخوردارند به اذن و تعليم الهي بوده است و چيزي از خود ندارند. بنابراين، اين سخن که نفي علم غيب به معناي نفي ذاتي بودن علم ايشان باشد از منظر اين روايات درست نيست.
با تتبع در روايات، چيستي علم غيب روشن ميشود. در اين روايات علم غيب به مطلق علومِ فراطبيعي اطلاق نميشود، بلکه علم غيب تنها به آن دسته از علوم گفته ميشود که خداي متعال دانستن آن را به خود اختصاص داده و کسي از مخلوقات خود اعم از پيامبران و غير ايشان را از آن مطلع نکرده است؛ اما هرگاه بخواهد از خزينه غيب اختصاصي خود، علومي را خارج کرده و به اطلاع برگزيدگان خويش ميرساند. معناي اظهار غيب بر پيامبر و يا وحي کردن خبرهاي غيب بر ايشان که در برخي از آيات قرآن کريم به آن اشاره شده است نيز همين معناست.
براي اثبات مدعاي فوق، بحثي روايي درباره علم اختصاصي خداوند و تطبيق آن با علم غيب، ارائه خواهد شد.
[٧٤]. هود، ٤٩.