علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٦
راغب اصفهاني نيز در کتاب مفردات الفاظ قرآن نگاشته است:
غابتِ الشّمسُ اذا استَتَرت عن العينِ و استُعمِلَ في کلِّ غائبٍ عن الحاسَّةِ و عمّا يَغيبُ عن علمِ الانسانِ؛[٦٧]
خورشيد غايب شد وقتيکه از معرض ديد مخفي و مستتر گرديد و در هر آنچه از حواس پوشيده باشد و آنچه از آگاهي انسان مخفي باشد، به کار بستهشده است.
بنابراين غيب به معناي مخفي از حواس و دور از ديدگان بودن است. با توجه به معناي ارائهشده در واژه غيب ميتوان از جهت لغوي، ترکيب دو واژه علم و غيب را به معناي دانستن اموري دانست که به طور عادي و طبيعي از محدوده علوم اکتسابي توسط حواس انسان خارج است. از اينرو ميتوان علومي مانند علوم الهي برگزيدگان خداوند يا حتي علومي را که از طرق غير عادي مانند ارتباط با اجنه يا رياضتهاي غيرشرعي به دست ميآيد، از مصاديق لغويِ علم غيب برشمرد.
ب) معناشناسي «غيب» از ديدگاه متکلمان
متکلمان در موضوع علم غيب با اين پرسش مهم روبهرو شدند که چرا با وجود علوم فراطبيعي و غيرعادي بسياري که از برگزيدگان خداي متعال اعم از پيامبران و اوصياي ايشان و ائمه: و حتي ديگر اولياي الهي سراغ داريم، در ادله بسياري اعم از قرآن و روايات، شاهد اختصاص علم غيب به خداي متعال هستيم.
در پاسخ به اين پرسش ديدگاههايي مطرح شده است که با تحليل آنها مشخص خواهد شد متکلمان غيب را در چه معنايي بهکاربردهاند.
در ديدگاه رايجتر، علم غيب به کيفيتي خاص از دانش اطلاق ميگردد. در اين ديدگاه علم غيب به علمي ذاتي و غيرتبعي گفته ميشود که از ديگري فراگيري نشده باشد و بهاصطلاح، مستفاد نباشد. بنابراين علم غيب مختص به ذات حضرت حق است. حال متعلق همين علم از بعد کمّي و گستره آن ممکن است هر چيزي را دربر گيرد. بنابراين اموري مانند حوادث گذشته و آينده و نيز امور حالي که اطلاع طبيعي از آنها ممکن نيست، مثلاً اطلاع از آنچه در مکاني دوردست اتفاق ميافتد _ هرچند براي اهل آن مکان علم عادي باشد _ همگي از مصاديق غيب به شمار خواهند رفت؛ اما نميتوان علمِ مستفادِ
[٦٧]. مفردات الفاظ القرآن، ج١، ص٦١٦.