علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ١٨

عبدالرحمن از عراق دريافت نموده بود، به نفرين ابو الخطاب و يارانش که به امام صادق٧ دروغ مي‌بستند، پرداخت.[٢٦]

يکي از ديگر کساني که در اين انحراف نقش بزرگي ايفا کرد، مغيرة بن سعيد است. او که شخصيتي شناخته شده براي اصحاب ائمه اطهار: بود، از شاگردان خود که در ميان شاگردان و اصحاب ائمه اطهار: مخفي بودند، مي‌خواست به نزد ديگر راويان بروند و کتاب‌هايشان را به منظور استنساخ از آنها طلب کنند. او سپس کتاب‌ها را از شاگردانش مي‌گرفت، در آنها دخل و تصرف ايجاد مي‌کرد و به آنها تحويل مي‌داد که به صاحبانش برگردانند.[٢٧] بر اين اساس، او خود ادعا کرده است که ١٢ هزار حديث به احاديث شاگردان صادقين٨ اضافه کرده است.[٢٨] البته از آن‌جايي که مغيره خود از غاليان به شمار مي‌آمده و با دروغ و بزرگ‌نمايي به عنوان اقتضاي غالي‌گري به خوبي آشنا بوده، احتمالاً اين ادعا را براي مهم جلوه دادن خود مطرح ساخته است؛ چه اين‌که اگر کسي او را به خوبي بشناسد و آشنايي سطحي با منابع روايي شيعه داشته باشد، به‌سادگي به کذب بودن اين ادعا در اين سطح پي مي‌برد.

از جمله مواردي که اگر حمل بر تصحيف نشود، شايد بتواند به مثابه حديثي تحريف شده مورد توجه قرار گيرد، روايتي از امام صادق٧ است. ايشان مي‌فرمايد:

مَا بَدَا لِلهِ بَدَاءٌ أَعْظَمُ مِنْ بَدَاءٍ بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ ابْنِي.[٢٩]

اين روايت به شيوه ديگري نيز نقل شده است و در آن به جاي کلمه «ابني» از واژه
«ابي» استفاده شده و منظور از آن بدائي است که خداوند در حق اسماعيل فرزند ابراهيم٨ ظاهر کرد.

هرچند علامه شوشتري معتقد است عبارت «ابي» صحيح‌تر است؛ زيرا ادعاى امامت اسماعيل بن جعفر٧، از سوى گروهى کم‌خرد مطرح شد که با همين عقيده تا انتها در گمراهي خود باقي ماندند،[٣٠] اما به نظر مي‌رسد روايت اول که داراي واژه «ابني» است،


[٢٦]. إختيار معرفة الرجال، ص٢٢٤.

[٢٧]. همان، ص٢٢٥.

[٢٨]. بين التصوف و التشيع، ص١٥٠.

[٢٩]. التوحيد، ص٣٣٦؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج١، ص٦٩.

[٣٠]. الأخبار الدخيلة، ص٥٢.