علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٩
شامل اولياي برگزيده خداوند و فرشتگان نيز ميشود، نه امري که تنها از محدوده دانش افراد عادي و علوم مادي و بشري مخفي باشد و عرف آن را غيب بنامد. بنابراين از آنجا که غيب دانستن غير خدا، تناقض به همراه خواهد داشت، ذاتاً محال است؛ چرا که از سويي بايد براي داننده آن معلوم و مکشوف باشد و از سوي ديگر، غيب بودنِ آن، به معناي مخفي از همه ماسويالله بودن است و جمع اين دو محال خواهد بود.
با توجه به مطالب ارائه شده، رويکرد غالب در چگونگي جمعبندي ميان ظاهر دو دسته از ادله نقلي _ که برخي علم غيب را به خداي متعال اختصاص ميدهند و برخي مانند دو آيهاي که ذکرشان گذشت، بر آگاهي تعليمي اولياي الهي از غيب دلالت دارند _ قابل نقد است. در اين رويکرد اينگونه جمعبندي ميشود که در نهايت، علم غيب براي غير خداي متعال به اثبات ميرسد؛ اما با قيد تبعي و تعليمي بودن يا بيان رابطه عام و خاص بين دو دسته از ادله و به اين شيوه از تعارض بدوي که در ادله مشاهده ميشود راه تخلص و رهايي پديد ميآيد.
در نوشتار حاضر، اين رويکرد به چالش کشيده شده است؛ چرا که با تعريف روايات اهلبيت: از علم غيب تناسب ندارد. از منظر روايات، علم غيب مختص خداي متعال است و هيچ دليلي صلاحيت تخصيص زدن آن را ندارد؛ چرا که مستلزم امري محال است. در اين رويکرد نيز نص بي پرده ادلهاي که علم غيب را به خداي متعال اختصاص ميدهند، با ادلهاي که ظاهراً علم غيب را براي غير خداوند اثبات ميکند در تعارض نيست؛ اما رفع اين تعارض نه به اثبات علم غيب براي برگزيدگان خداوند، بلکه به نفي آن است.