علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٨
حي ابلاغ ميشود که ما داناتر از پيامبر نباشيم». اين تعبير دقيقاً در رواياتي که به توضيح بداء و امضاي مقدرات و خروج علم از عندالله به سمت امام ميپردازد، مشاهده ميشود[٩٩] که ثابت ميکند علم افزون شونده براي امام در شبهاي جمعه نيز از همان ماهيت علم شب قدر و علم حادث در هر روز برخوردار است.
حاصل اين بحث اين است که امام بر خزينه غيب الهي اشراف و آگاهي ندارد، بلکه خداوند به تدريج در مواقع مختلف امام را از علوم اختصاصي خود بهرهمند ميسازد و از درياي بيکران علم خود به او ميچشاند و اين معنا همان است که از آيات مذکور برداشت ميشود و با آن در تضاد نيست. بنابراين اولياي برگزيده خداوند در اتصال به عالم غيب بوده و هستند؛ اما علومي که پس از خروج از خزينه غيب الهي در اختيار ايشان قرار گرفته است، علم غيب نام ندارد.
نتيجهگيري
غيب در لغت، به مطلق هر امر پوشيده از حس و مخفي از ديدگان اطلاق ميشود. در استعمالات کلامي نيز همسو با معناي لغوي، مطلق امور فراطبيعي و غيرعادي، غيب برشمرده شده است؛ اما ازنظر برخي از متکلمان تنها به دانستن ذاتيِ غيب، علم غيب اطلاق ميشود و نامگذاري آگاهيِ تبعي و مستفاد اولياي الهي از غيب، به عنوان علم غيب روا نبوده و اين، معناي اختصاص علم غيب به خداوند است. البته برخي ديگر از صاحبنظران در نامگذاري علوم برگزيدگان خداوند به علم غيب، با اين توجيه که علم غيب ذاتاً از آن خداي متعال است و او خود، معلم علم غيب به ديگران است، سختگيري به عمل نميآورند.
اما از منظر روايات، علم غيب تنها به علمي اطلاق ميشود که خداي متعال دانستن آن را تنها به خود اختصاص داده است؛ علمي که در روايات، از آنها با نام علم مستأثر يا علم مخزون ياد شده است. بنابراين امور فراطبيعي و غيرمادي که خداوند به بندگان خويش آموخته است، اصلاً مصداق غيب نيستند که دانستن و آگاهي از آنها علم غيب به شمار رود. به ديگر سخن، منظور از غيب، امري است که از همه مخلوقات پوشيده و مخفي باشد که
[٩٩]. مانند تعابير موجود دراين دو روايت: «...و علما استأثر به فإذا بدا لله في شيء منه أعلمنا ذلك و عرض على الأئمة الذين كانوا من قبلنا» (همان، ص٦٣٤، ح١)؛ «ليس يخرج شيء من عند الله عز و جل حتى يبدأ برسول الله ثم بأمير المؤمنين ثم بواحد بعد واحد لكيلا يكون آخرنا أعلم من أولنا» (همان، ص٦٣٣، ح٤).