علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٤

در اين کلام دو نکته اساسي مشاهده مي‌شود:

اول اين‌که امام٧ علومي را که خداوند به پيامبر٦ آموخت و سپس ايشان از
پيامبر فراگرفته يا به ارث برده را علم غيب نمي‌نامد و براي اين‌که مبادا تصور شود ايشان ادعاي دانستن علم غيب دارد، اين سخن را مي‌فرمايد که علم ايشان وراثتي است، نه علم غيب. همسو با اين بيان، روايتي است که در امالي مفيد، از حضرت موسي بن جعفر٧ نقل شده است:

فقال له يحيى: جعلت فداك! إنهم يزعمون أنك تعلم الغيب. فقال: سبحان الله! ضع يدك على رأسي فو الله ما بقيت شعرة فيه و لا في جسدي إلا قامت. ثم قال: لا و الله ما هي إلا وراثة عن رسول الله‌؛[٨٩]

يحيي به حضرت عرض کرد: فدايت شوم! آنها گمان مي‌کنند که تو غيب را مي‌داني. حضرت فرمود: سبحان الله! دستت را بر سرم بگذار؛ به خداي قسم مويي در آن و در بدنم نيست، مگر اين‌که [از شنيدن اين سخن] راست شد. سپس فرمود: نه، به خدا قسم اين [دانش ما] جز به وراثت از رسول الله نيست.

دوم اين‌که حضرت مانند روايت نقل‌شده از بصائرالدرجات، به‌صراحت تنها علم به امور پنج‌گانه مذکور را علم غيبي مي‌نامد که مختص خداوند است و پيش‌گويي خويش از يکي از رخدادهاي آينده را _ هرچند از جمله امور مخفي بوده و عرفاً نيز آگاهي از آن، علم غيب به شمار ر‌ود _ خارج از علم غيب مي‌داند.

با توجه به روايات يادشده، اين مدعا به اثبات مي‌رسد که از منظر روايات، علم غيب تنها به آن دسته از علوم اطلاق مي‌شود که خداي متعال، دانستن آن را به خود اختصاص داده است. بنابراين نفي علم غيب در روايات و آيات به معناي نفي علوم فراطبيعي و گسترده‌اي که خداي متعال به برگزيدگان خود _ اعم از پيامبران و امامان: _ آموخته، نيست و نيز دانستن علوم غير اکتسابي و فرامادي برگزيدگان الهي نيز به منزله علم غيب به شمار نمي‌رود.

با توجه به مطالب ارائه شده، پديد آمدن اين پرسش طبيعي است که شيوه جمع ميان اين روايات و آيات يادشده که با صراحت از ارائه علم غيب به پيامبر سخن مي‌گويد چيست؟ اگر شيوه معمول در جمع بين روايات و آيات را _ که همانا تخصيص زدن ادله نافي


[٨٩]. امالي مفيد، ص٢٣.