علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٨

بودن، نمي‌توان علم غيب ناميد؛ نه به اين علت که نمي‌توان معلومات ايشان
را از مصاديق غيب دانست.

علامه مجلسي (م١١١١ق) در بحارالانوار مي‌نويسد:

منظور از علم غيب نداشتن ائمه: اين است که ايشان به غير از راه وحي و الهام چيزي نمي‌دانند، اما علومي که از اين راه‌ها باشد قابل نفي کردن نيست؛ چراکه بيشتر معجزات پيامبران و جانشينانشان همين اخبارات غيبي بوده است.[٧١]

ظاهرا منظور وي اين است که نفي علم غيب امامان به معناي نفي ذاتي بودن علم است نه نفي علم مستفاد و آن‌چه خداوند به ايشان تعليم نموده است نيز از مصاديق امور غيبي به شمار مي‌رود.

برخي از صاحب‌نظران نيز با رويکرد تخصيص زدنِ ادله اختصاص علم غيب به خداوند، به اين پرسش پاسخ گفته‌ا‌ند. از نظر ايشان در کنار ادله‌اي که به‌طور عام، علم غيب را از غير خداي متعال نفي مي‌کند، دلايلي وجود دارد که آن را به‌طور خاص براي عده‌اي از انسان‌ها از جمله پيامبران به اثبات مي‌رساند و رابطه اين دو دسته از ادله رابطه عام و خاص است. بنابراين هرچند آگاهي از علم غيب ذاتاً براي خداست، اما اطلاق صفت علم غيب، به علم تبعي برگزيدگان خداوند نيز جايز است.

محمدحسين مظفر و سيد عبدالحسين لاري که درباره علم امام به‌طور مستقل کتاب نگاشته‌اند، معتقدند امام به‌طور مطلق علم غيب دارد و حتي ادله‌اي که دانستن علوم اختصاصي خداوند را از ايشان نفي مي‌کند، به‌وسيله ادله ديگر تخصيص مي‌خورد. البته ايشان نيز در جمع‌بندي خود از همان ادبيات ديدگاه اول بهره جسته و مي‌گويد که علم غيب ذاتاً به خداي تعالي اختصاص دارد و امام به علم تبعي از آن آگاه است و مي‌توان علم ايشان را نيز علم غيب ناميد.[٧٢]

دو آيه شريفه Gعَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى‌ غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى‌ مِن رَّسُولٍF[٧٣] مهم‌ترين دليلي است که به عنوان مخصص مطرح مي‌شود. بسياري با استناد به همين


[٧١]. بحار الانوار، ج٢٥، ص٢٦٨، باب «أنهم: لا يعلمون الغيب و معناه‌».

[٧٢]. نک: علم امام (مظفر)، ص١٢؛ مجموعه مقالات علم امام، ص٢١-٤٨.

کتاب معارف السلماني بمراتب الخلفاء الرحماني نگاشته سيد عبدالحسين لاري در موضوع علم امام، توسط محمدحسن نادم در مجموعه علم امام _ که شامل مقالات و کتبي درباره علم امام است _ به چاپ رسيده است.

[٧٣]. جن، ٢٦ - ٢٧.