علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٧
اولياي الهي به اين امور را علم غيب ناميد.
شيخ مفيد (م٤١٣ق) از جمله کساني است که اين رويکرد را پذيرفته و ادعا ميکند همه اماميه با او همنظر هستند. وي مينويسد:
اينکه ائمه: را به علم غيب متصف بدانيم کلامي ناشايست و فسادش آشکار است؛ چراکه اتصاف به اين صفت فقط شايسته کسي است که بدون تعلم و يادگيري، عالم به اشياء علم باشد، نه کسي که با علمي مستفاد و تبعي به آن آگاهي يافته باشد و اين جز براي خداي عزوجل نيست و همه اماميه نيز در اين نظر با من همرأي هستند، بهجز مفوضه و غاليان.[٦٨]
طبرسي (م٥٤٨ق) صاحب تفسير مجمعالبيان مينويسد:
هيچکس از علماي شيعه را نميشناسم که صفت علم غيب را براي احدي از مخلوقين روا دانسته باشد؛ زيرا کسي شايسته اين صفت است که تمام معلومات را نه به علمي تبعي و فراگيري شده (بلکه به علم ذاتي) بداند.[٦٩]
در کلام ايشان نيز اين مطلب به روشني مشاهده ميشود که علماي شيعه تنها نامگذاري علوم ائمه: به علم غيب را روا نميدانستهاند، نه اينکه گستره دانش ايشان را شامل غيب ندانند.
ابنميثم بحراني (م٦٧٩ق) در شرح نهجالبلاغه چنين نگاشته است:
منظور از علم غيب علمي است که توسط علتي
فراگيري نشده باشد و اين تنها
در حق خداي متعال صادق است؛ چراکه دانش هر صاحب دانشي به لطف
الهي
و به تعليم او فراگيري شده است؛ حال يا با واسطه يا
بدون واسطه. بنابراين
علم غيب نخواهد بود، هرچند آگاهي بر امري غيبي باشد
که تمام مردم شايستگي دانستن آن را ندارند و تنها به نفوسي
اختصاص دارد که مورد عنايت خاص الهي
قرار گرفتهاند.[٧٠]
در عبارات ايشان بهصراحت بيان شده است
که علم غيب به معناي علم ذاتي
حضرت حق است. از اينرو علوم فراطبيعي و غيرعادي
امامان را به علت تبعي و مستفاد
[٦٨]. اوائل المقالات، ص٦٧.
[٦٩]. مجمع البيان، ج٥، ص٣١٣.
[٧٠]. شرح نهج البلاغه بحراني، ج١، ص٨٤.