علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٢٧
پرسش دوم مطرح ميشود که آن شيري که با سفينه برخورد داشته و ساليان متمادي از آن زمان گذشته، چگونه به کربلا رسيده است؟ پرسش آخر نيز اينکه فضه چگونه متوجه شده که شير سفينه به کربلا آمده است؟ عدم پاسخ مستدل به اين پرسشها، امکان باورپذيري اين گزارش را کاهش ميدهد.
همچنين بايد توجه داشت که به نظر نميرسد اراده الهي در واقعه کربلا به انجام معجزه و اتفاق رخدادي خارق العاده تعلق گرفته باشد؛ بهويژه اينکه اين معجزه به غايت بيثمر و بيفايده باشد. در بحث موجود، جانشين رسول گرامي اسلام٦ را شهيد کرده، سر از تن او جدا ميکنند. از اينرو اگر قرار بود معجزهاي نيز رخ دهد، بايد براي حفظ جان ايشان اتفاق ميافتاد و نه حفظ پيکري که آسيب ديده است. همچنين اينها همگي با فرض اين مسئله است که گذاشتن دو دست شير بر روي بدن ايشان، بياحترامي به حضرت تلقي نگردد که در اين صورت جاي بحثي باقي نميماند.
٤. روايت ديگري که بايد مورد توجه قرار گيرد، روايتي است که محمد بن مسلم از امام باقر٧ و ايشان از جابر بن عبدالله انصاري نقل ميکند. مضمون اين روايت چنين است که خورشيد هفتبار با امام علي٧ سخن گفت؛ اولينبار خورشيد به حضرت گفت: «اي اميرمؤمنان! مرا نزد پروردگارت شفاعت نما که عذابم نکند». بار دوم، خورشيد از حضرت خواست که به او فرمان دهد دشمنان ايشان را بسوزاند. در مرتبه سوم و زماني که حضرت در بابل به سر ميبرد، از خورشيد خواست برگردد و خورشيد اطاعت کرد. بار چهارم حضرت به خورشيد ميفرمايد: «آيا از من خطايي سراغ داري؟» خورشيد در پاسخ ميگويد: «به عزت پروردگارم قسم که اگر خدا مردم را همچون تو آفريده بود، هرگز جهنم را خلق نميکرد». در مرتبه پنجم و در زمان خلافت خليفه اول، مسلمانان بر سر مسئلهاي از نماز با امام علي٧ به مخالفت برخاستند. در اين لحظه خورشيد به صدا درآمد و گفت: «حق با او، به دست او و همراه اوست» و اين سخن را قريش و تمام کساني که حاضر بودند، شنيدند. بار ششم، خورشيد به نزد امام٧ ميرود و سطلي براي وضو به ايشان ميدهد و در پاسخ به سؤال کيستي ايشان ميگويد: «خورشيد سوزان». در مرتبه هفتم نيز پس از شهادت حضرت، خورشيد به نزد ايشان ميرود و پس از عرض سلام، با يکديگر تجديد عهد ميکنند.[٥٧]
[٥٧]. الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج١، ص٢٠٥.