علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ١٣
رد کرده است. ايشان استدلال ميکند که
آيات قرآن و اخبار رسيده از ائمه اطهار:، بهويژه موضعگيريهاي ايشان نسبت
به جريان غلو، تفويض امر خلقت و فرايند روزيرساني
به مخلوقات از جانب خداوند متعال به ايشان را رد ميکند، اما از نشانهها
و اشارات مرتبط
با وحي و همچنين رفتار عملي ايشان در تأسيس
برخي از نوافل اينگونه استنباط
ميشود که برخي از مسائل در امر دين و احکام شريعت به
ايشان تفويض گرديده است.[١٢] از
اينرو اگر کسي چنين اعتقادي داشت، نه از دايره
ايمان خارج ميشود و نه در زمره غاليان قرار ميگيرد.
٣-١. انکار مرگ
از ديگر آموزههاي غلوآميز، انکار مرگ افراد و اعتقاد به جاودانه بودن آنها تا روزي است که همچون عيسي مسيح٧ از پرده غيبت خارج شوند و زمين را پر از عدل و داد کنند. در چنين حالتي غاليان پس از مرگ مقتدا و پيشواي خود، اين ادعا را مطرح ميکردند که آن فرد بر حسب ظاهر مرده است و آنچه در واقع رخ داده، اين بوده که روح او به آسمانها عروج کرده و آنکه کشته شده يا مرده، شخص ديگري در سيما و صورت او بوده است».[١٣] غير از سبائيه که چنين اعتقادي را نسبت به امام علي٧ داشتند، محمد بن بشير به حيات و غيبت امام کاظم٧ معتقد بود، اسماعيليان نيز در ابتداي امر خود مرگ اسماعيل فرزند ارشد امام صادق٧ را منکر شدند و رأي به غيبت ايشان صادر نمودند. همچنين واقفيه پس از شهادت امام کاظم٧، مدتي معيّن را براي بازگشت ايشان مشخص کرد، ولي پس از آنکه خلاف دعوي آنها در آن بازه زماني به اثبات رسيد، اين بار دعوي خود را بدون ذکر مدت تکرار کردند و هر گونه احتمال پايان يافتن حيات ايشان را رد کردند. از فرقههاي ديگري که نسبت به شخصيتهايي غير از ائمه اطهار: اين مسئله را نسبت دادهاند نيز ميتوان به پيروان ابوالخطاب و ابومسلم خراساني اشاره کرد که به انکار مرگ رئيس فرقه خود پرداختند و مدتي را در انتظار بازگشت او سپري کردند.[١٤]
انکار مرگ چنين شخصيتهايي از آنرو رايج و فراگير بود که قبول شهادت يا وفات آنها، جايگاه اجتماعي سران اين فرقهها را با خطر جدي مواجه ميکرد. براي نمونه برخي از
[١٢]. بحار الانوار، ج٢٥، ص٣٤٧-٣٤٩.
[١٣]. تاريخ فرق اسلامي ٢: فرق شيعي و فرقههاي منسوب به شيعه، ص٢٧٢.
[١٤]. همان.