کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٨ - درس اول ودوم حکمت عملی وحکمت نظری
حدودی که صرفاً محدود میشود به «خود» خاکی او، عادی و مبتذل است و آنجا که با «خود» متعالی او سروکار دارد و از انگیزههای معنوی او سرچشمه میگیرد و به عبارت دیگر از کرامت ذاتی انسانی و الهی او سرچشمه میگیرد، ارزش و قداست و تعالی پیدا میکند و به تعبیر دیگر: ارزشهای اخلاقی همه یک سلسله کمالات نفسانی میباشند ولی کمالات عملی نه نظری، یعنی کمالاتی که به رابطه نفس با مادون خود یعنی بدن و زندگی اجتماعی مربوط میگردد، برخلاف کمالات نظری که به رابطه نفس با مافوق خود یعنی خدا و نظام کلی جهان مربوط میگردد.
آنچه از کلمات امثال بوعلی و صدرالمتألهین استفاده میشود، تقریباً اینمطلب است.
فرضیه دوم مبتنی بر دوگانگی شخصیت انسان نیست، بلکه مبنی بر دوگانگی انگیزههای اوست؛ مبنی بر این است که برخی انگیزههای فردی در خدمت نیازهای فرد است و برخی دیگر در خدمت نیازهای دیگران؛ به عبارت دیگر در وجود هر فرد چیزی قرار داده شده که به نیازهای خود او به هیچ وجه مربوط نیست، بلکه به نیازهای دیگران مربوط است. از این جهت مثل این است که پستان و جهاز شیرسازی و شیردهی در وجود مادر قرار داده شده و حال آنکه این جهازات مورد نیاز فرزند است نه مادر.
فرضیه سوم مبنی بر دوگانگی شخصیت انسانی است ولی نه شخصیت خاکی و شخصیت مافوق خاکی، بلکه شخصیت فردی و زیست شناسی و طبیعی و شخصیت اجتماعی و فرهنگی و انسانی. انسان از آن جهت یک سلسله فعالیتهای ماورای فردی و شخصی را انجام میدهد و از آن جهت یک سلسله بایدها و نبایدها- که احیاناً بر ضد منافع خود فردی اوست- برایش مطرح است که علاوه بر «من» فردی و شخصی و زیست شناسی، دارای یک «خود» و یک «من» اجتماعی است.
«من» اجتماعی و شخصیت اجتماعی انسان نه طبیعی و زیستی است، نه فطری و الهی، بلکه اکتسابی و اجتماعی است و لازمه زندگی جمعی است [١] ما در میان این سه نظریه، نظریه اول را ترجیح میدهیم. بحث بیشتر را به آینده موکول میکنیم. با همه اینها ممکن است گفته شود که بیان فوق جنبه کلیت و عمومیت
[١]. به عبارت دیگر نظریه اول مدعی است که انسان دیدگاهی معنوی و ارزشی و معقول دارد، و نظریه دوم میگوید: انسان دیدگاهی غیری و یا کلی دارد، و نظریه سوم میگوید: انسان دیدگاهی اجتماعی و مجموعهای و «کل» ی دارد.