کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٧ - درس اول ودوم حکمت عملی وحکمت نظری
آن غایت در نهایت امر خود اوست.
هر حرکت از خود ناقص به خود کامل است. هر حرکت از قوّه به فعلیت است، و قوّه و فعل مراتب حقیقت واحدند. جامعه هدف است ولی به عنوان امری درون ذات نه برون ذات.
توضیح مطلب این است که جامعه خود، یک حقیقت و واقعیت است نه یک امر اعتباری. ترکیب جامعه از افراد، ترکیب اعتباری نیست، ترکیب حقیقی است؛ یعنی افراد جامعه از نظر جسمانی هرچند اموری جدا و منفصل از یکدیگرند و وحدت واقعی ندارند، ولی از نظر روحی و فرهنگی در اثر یک سلسله تأثیر و تأثّرها یک وحدت واقعی پیدا میشود. به عبارت دیگر افراد جامعه از نظر «شخص» بودن کثرت دارند و وحدتی ندارند، ولی از نظر شخصیت داشتن به وحدت واقعی رسیدهاند؛ از نظر «اندام» کثرت دارند و از نظر «وجدان» وحدت. به عبارت دیگر وجدان فرد یک جزء حقیقی از وجدان الکلّ است. در حقیقت، هر فردی دارای دو «من» و دو وجدان و دو شخصیت است و دو نوع احساس «من» در او وجود دارد: یکی «من» فردی که محصول جنبه زیست شناسی و حیوانی اوست، و دیگر «من» اجتماعی که محصول جنبه جامعه شناسی و انسانی اوست. انسان در احساس یکی از دو «من»، خود را به عنوان یک فرد احساس میکند و در احساس آن «من» دیگر جامعه را احساس میکند، و در حقیقت این جامعه است که در وجود این فرد خویشتن را احساس میکند و درک مینماید و به خود آگاه است. جامعه که در وجود فرد به خوداحساسی و خودآگاهی میرسد، قهراً هدفها دارد و یک سلسله اندیشهها و باید و نبایدها متناسب با آن هدفها میسازد.
آنچه حکمت عملی نامیده میشود- که جنبه کلی و اشتراکی و دائم و مطلق دارد- اندیشههایی است که «خود» اجتماعی بشر برای وصول به کمالات و هدفهای خود میآفریند.
ملاک ارزش و قداست این اندیشهها نسبت به اندیشههای فردی، وابسته به کل بودن آنهاست نه کلی بودن آنها. فرق میان کل و کلی در منطق بیان شده است.
در این سه فرضیهای که ما طرح کردیم، فرضیه اول مبتنی است بر دوگانگی شخصیت فردی انسان و دو درجهای بودن آن؛ مبتنی بر این است که انسان یک حقیقت دومرتبهای و دو درجهای است: مرتبهای خاکی و حیوانی و دانی، و مرتبهای دیگر عِلوی و ملکوتی؛ دارای دو «من» و دو «خود». «خود» اصلی و واقعی انسانی «خود» ملکوتی اوست. «خود» خاکی تنها وسیله و مقدمه و مرکبی است برای خود ملکوتی او. کارها تا