کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١ - اولین منزل
الْبِدایاتِ» پایانها بازگشت به آغازهاست. بدیهی است که اگر بخواهد نهایت عین بدایت باشد دو فرض ممکن است. یکی اینکه حرکت روی خط مستقیم باشد و شیء متحرک پس از آنکه به نقطه خاصی رسید تغییر جهت دهد و عیناً از همان راهی که آمده است باز گردد. در فلسفه ثابت شده است که چنین تغییر جهتی مستلزم تخلّل سکون است ولو غیر محسوس، بعلاوه این دو حرکت با یکدیگر متضاد میباشند. فرض دوم این است که حرکت روی خطی منحنی باشد که همه فواصل آن خط با یک نقطه معین برابر باشد، یعنی حرکت روی قوس دایره باشد.
بدیهی است که اگر حرکت روی دایره صورت گیرد، طبعاً به نقطه مبدأ منتهی میشود. شیء متحرک در حرکت روی دایره، اول از نقطه مبدأ دور میشود و به نقطهای خواهد رسید که دورترین نقطهها از نقطه مبدأ است. آن نقطه همان نقطهای است که اگر قطری در دایره ترسیم شود از نقطه مبدأ، به همان نقطه خواهد رسید. و همینکه به آن نقطه برسد، بدون آنکه سکونی متخلّل شود بازگشت به مبدأ (معاد) آغاز میشود.
عرفا مسیر حرکت از نقطه مبدأ تا دورترین نقطه را «قوس نزول» و مسیر از دورترین نقطه تا نقطه مبدأ را «قوس صعود» مینامند. حرکت اشیاء از مبدأ تا دورترین نقطه یک فلسفه دارد. آن فلسفه به تعبیر فلاسفه اصل علّیت است و در تعبیر عرفا اصل تجلّی است. به هرحال حرکت اشیاء در قوس نزول مثل این است که از عقب رانده میشوند. ولی حرکت اشیاء از دورترین نقطه تا نقطه مبدأ فلسفهای دیگر دارد. آن فلسفه اصل میل و عشق هر فرع به بازگشت به اصل و مبدأ خویش است، به عبارت دیگر اصل فرار هر جدا شده و تنها و غریب مانده به سوی وطن اصلی خودش است. عرفا معتقدند که این میل در تمام ذرات هستی و از آن جمله انسان هست ولی در انسان گاهی کامن و مخفی است. شواغل مانع فعالیت این حس است. در اثر یک سلسله تنبّهات، این میل باطنی ظهور میکند. ظهور و بروز همین میل است که از آن به «اراده» تعبیر میشود.
این اراده در حقیقت نوعی بیداری یک شعور خفته است. عبدالرزاق کاشانی
در رساله اصطلاحات که در حاشیه شرح منازل السائرین چاپ شده است، در تعریف اراده میگوید:
جمرة من نار المحبّة فی القلب المقتضیة لاجابة دواعی الحقیقة.
اراده پاره آتشی است از آتش محبت که در دل میافتد و ایجاب میکند که