کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١ - معیار درستی و نادرستی در اخلاق
هستند، سیستم اخلاقی ندارند. آن مکتبها درباره «چگونه باید زیست» سخن گفتهاند، ولی ما قبلًا گفتیم همه بایدها را نمیتوان جزء حکمت عملی- که اخلاق یک رکن اساسی آن است- به شمار آورد. در حقیقت آنچه مربوط به اخلاق است تنها این نیست که «چگونه باید زیست»، بلکه این است که «برای اینکه با ارزش و مقدس و متعالی زیست کرده باشیم چگونه باید زیست».
در اینجا یک ملاحظه دیگر هم هست که لازم است یادآوری شود و آن اینکه معمولًا میگویند اخلاق، دستور چگونه زیستن را در دو ناحیه به ما میدهد:
یکی در ناحیه چگونه رفتار کردن و دیگر در ناحیه چگونه بودن. در حقیقت چگونه زیستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار کردن و شعبه چگونه بودن. چگونه رفتار کردن مربوط میشود به اعمال انسان- که البته شامل گفتار هم میشود- که چگونهباید باشد، و چگونه بودن مربوط میشود به خویها و ملکات انسان که چگونه و به چه کیفیت باشد. در این بیان چنین فرض شده که به هرحال انسان یک چیستی و یک ماهیت دارد ماورای رفتارها و ماورای خویها و ملکاتش؛ اخلاق سروکار با ماهیت انسان ندارد.
ولی بنا بر نظریه اصالت وجود از یک طرف، و بالقوّه بودن و نامتعین بودن شخصیت انسانی انسان از طرف دیگر، و تأثیر رفتار در ساختن نوع خلق و خویها و نقش خلق و خویها در نحوه وجود انسان که چه نحوه وجود باشد، در حقیقت اخلاق تنها علم «چگونه زیستن» نیست، بلکه علم «چه بودن» هم هست.
معیار درستی و نادرستی در اخلاق
اینجا لازم است نکتهای روشن شود. آن نکته این است که در حکمت نظری- اعم از الهی و ریاضی و طبیعی- معیار مشخصی و منطق معینی برای کشف صحت و سقم نظریهها وجود دارد. اگر استدلال، استدلالی قیاسی باشد مثل استدلالات علم الهی، معیارهای منطق صوری کافی است؛ یعنی اینکه صورت استدلال مطابق قواعد منطقی باشد و ماده استدلال از اصول مسلّم بدیهی اوّلی و یا محسوس و یا تجربی باشد. و اگر استدلال، استدلال تجربی باشد، خود آزمون عملی و عینی کافی است برای کشف صحت و سقم آن نظریه.
در حکمت عملی چطور؟ ممکن است گفته شود که مسائل حکمت عملی از هیچ یک از دو طریق فوق قابل اثبات نیست؛ نه از طریق قیاسی و منطقی و نه از طریق تجربی. اما