کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - تعریف « فکر »
تجزیه میکند، و گاهی یک صورت را به چند معنی تجزیه میکند. تجزیه یک صورت به چند صورت، مانند این که یک اندام که دارای مجموعی از اجزاء است، ذهن در ظرفیت خود آن اجزاء را از یکدیگر جدا میکند و احیاناً با چیز دیگر پیوند میزند. تجزیه یک صورت به چند معنی مثل آنجا که «خط» را میخواهد تعریف کند که به «کمّیت متصل دارای یک بعد» تعریف میکند یعنی ماهیت خط را به سه جزء تحلیل میکند: کمّیت، اتصال، بعد واحد؛ و حال آن که در خارج سه چیز وجود ندارد. و گاهی هم ترکیب میکند. آن هم انواعی دارد. یک نوع آن این است که چند صورت را با یکدیگر پیوند میدهد، مثل این که اسبی با چهره انسان تصویر میکند. سر و کار فیلسوف با تجزیه و تحلیل و ترکیب معانی است. سر و کار شاعر یا نقّاش با تجزیه و ترکیب صورتهاست.
٤. تجرید و تعمیم. عمل دیگر ذهن این است که صورتهای ذهنی جزئی را که به وسیله حواس دریافت کرده است «تجرید» میکند؛ یعنی چند چیز را که در خارج همیشه با هماند و ذهن هم آنها را با یکدیگر دریافت کرده، از یکدیگر تفکیک میکند.
مثلًا عدد را همواره در یک معدود و همراه یک شیء مادّی دریافت میکند، ولی بعد آن را تجرید و تفکیک میکند به طوری که اعداد را مجزّا از معدود تصور مینماید. از عمل تجرید بالاتر عمل «تعمیم» است.
«تعمیم» یعنی این که ذهن صورتهای دریافت شده جزئی را در داخل خود به صورت مفاهیم کلّی در میآورد. مثلًا از راه حواس، افرادی از قبیل زید و عمرو و احمد و حسن و محمود را میبیند ولی بعداً ذهن از همه اینها یک مفهوم کلّی و عامّ میسازد به نام «انسان».
بدیهی است که ذهن هیچگاه انسان کلّی را به وسیله یکی از حواس ادراک نمیکند، بلکه پس از ادراک انسانهای جزئی یعنی حسن و محمود و احمد، یک صورتعام و کلی از همه آنها به دست میدهد.
ذهن در عمل تجزیه و ترکیب، و همچنین در عمل تجرید و تعمیم، روی فراوردههای حواس دخل و تصرف میکند، گاهی به صورت تجزیه و ترکیب و گاهی به صورت تجرید و تعمیم.
٥. عمل پنجم ذهن همان است که مقصود اصلی ما بیان آن است؛ یعنی تفکر و استدلال که عبارت است از مربوط کردن چند امر معلوم و دانسته برای کشف یک امر مجهول و ندانسته. در حقیقت، فکر کردن نوعی ازدواج و توالد و تناسل در میان