کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - درس سوم فلسفه اشراق و فلسفه مشّاء
از همه مهمتر این که بسیار محل تردید است که افلاطون طرفدار سیر و سلوک معنوی و مجاهدت و ریاضت و مشاهده قلبی بوده است. بنابراین، این که ما افلاطون و ارسطو را دارای دو روش بدانیم: روش اشراقی و روش استدلالی، بسیار قابل مناقشه است. به هیچ وجه معلوم نیست که افلاطون در زمان خودش و یا در زمانهای نزدیک به زمان خودش به عنوان یک فرد «اشراقی» طرفدار اشراق درونی شناخته میشده است؛ و حتی معلوم نیست که لغت «مشّائی» منحصراً درباره ارسطو و پیروانش اطلاق میشده است.
شهرستانی صاحب الملل و النِحَل در جلد دوم کتابش میگوید:
«اما مشّائین مطلق، پس آنها اهل «لوقین» اند، و افلاطون به احترام حکمت همواره در حال راه رفتن آن را تعلیم میکرد. ارسطو از او تبعیت کرد و از این رو (ظاهراً ارسطو) و پیروانش را «مشّائین» خواندند.»
البته در این که به ارسطو و پیروانش «مشّائین» میگفتهاند و این تعبیر در دوره اسلامی هم ادامه داشته است نمیتوان تردید کرد. آنچه مورد تردید و قابل نفی و انکار است این است که افلاطون «اشراقی» خوانده شده باشد.
ما قبل از شیخ اشراق در سخن هیچیک از فلاسفه مانند فارابی و بوعلی و یا مورّخان فلسفه مانند شهرستانی نمیبینیم که از افلاطون به عنوان یک حکیم طرفدار حکمت ذوقی و اشراقی یاد شده باشد و حتی به کلمه اصطلاحی «اشراق» هم بر نمیخوریم [١]. شیخ اشراق بود که این کلمه را بر سر زبانها انداخت و هم او بود که در
[١]. به اعتقاد هانری کربن اولین بار شخصی به نام ابن الوحشیه (در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم) این کلمه را در جهان اسلام به کار برده است (رجوع شود به کتاب سه حکیم مسلمان صفحات ٧٣ و ١٨٢ چاپ دوم). سید حسن تقی زاده در یادداشتهای «تاریخ علوم در اسلام» (مجلّه «مقالات و بررسیها» نشریه گروه تحقیقاتی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، شماره ٣ و ٤، صفحه ٢١٣) پس از ذکر کتاب مجهولی منسوب به همین ابن الوحشیه میگوید:
«و کتاب دیگرِ همان ابن وحشیه نبطی موسوم به الفلاحة النبطیه که باز آن را به یک حکیم بابلی به اسم «قوثامی» نسبت داده که او از کتب قدیمتر بابلی از تألیفات ضغریث وینبوشاد نقل کرده باعث تطویل میشود. حتی ابن خلدون با آن قریحه تحقیق، این کتاب دوم را از علمای نبطی دانسته که از یونانی به عربی ترجمه شده است.
ولی عاقبت در نتیجه تحقیقات گوتشمید و نولدکه آلمانی و مخصوصاً نالینوی ایتالیایی معلوم شده که کتاب مزبور مجعول و پر از هذیان است و حتی نالینورا عقیده بر آن است که ابن وحشیه وجود نداشته و همان ابوطالب زیات همه این موهومات را به قالب ریخته و به یک شخص موهوم نسبت داده است و محققین برآنند که این نوع کتب از تألیفات شعوبیه است که میخواستهاند ثابت کنند که علوم نزد ملل غیر عرب بوده و عرب را بهرهای از علوم نبوده است.» بعید نیست که منشأ اشتباه شیخ اشراق هم کتاب الفلاحة النبطیه و یا کتابی مانند آن از تألیفات شعوبیه بوده است.
فعلًا کتاب الفلاحة النبطیه در اختیار ما نیست تا مطالب آن را با آنچه از شیخ اشراق در این زمینه رسیده است مقایسه کنیم.