کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩١ - نظریه کلبیون
نیازی به راهنمایی نداشته باشد.
بعلاوه در اخلاق ارسطویی از آن نظر که هدف را سعادت تعیین کرده است و فرض را بر این دانسته است که انسان دائماً در پی خوشبختی خویش است و باید بهترین راه وصول به خوشبختی را به او نشان داد، در حقیقت اساسی ترین عنصر اخلاق یعنی قداست را از اخلاق گرفته است. اخلاق، قداست خود را از راه نفی خودی و خودخواهی و به عبارت دیگر از راه بیرون آمدن از خودمحوری دارد، و حال آنکه در اخلاق ارسطویی این نظریه که تنها هدف سعادت است، بر گرد خودمحوری دور میزند.
برخی بر اخلاق ارسطویی ایراد دیگری گرفتهاند [١]؛ مدعی شدهاند که همه اخلاق فاضله را نمیتوان با معیار «حد وسط» توجیه کرد. مثلًا راستگویی حد وسط میان کدام افراط و تفریط است؟ راستگویی خوب است و دروغگویی که نقطه مقابل آن است (نه طرف افراط یا تفریط آن) بد است.
بعد از سقراط، علاوه بر مکتب فلسفی افلاطون و مکتب فلسفی ارسطو نحلههای دیگر فلسفی نیز پدید آمد. این نحلهها هرکدام درباره مسائل منطقی و فلسفی و اخلاقی از خود نظریاتی دارند که به نام آنها معروف است. این نحلهها عبارت است از: کلبیون، شکاکان، اپیکوریان، رواقیان. ما بحث خود را از نظریه اخلاقی کلبیون آغاز میکنیم.
نظریه کلبیون
گروهی از فلاسفه را «کلبیون» میخوانند. این کلمه جمع «کلبی» و کلبی منسوب به کلب به معنی سگ است. این نام به مناسبتی به آنها داده شده که عن قریب توضیح خواهیم داد.
سردسته کلبیها مردی است به نام «دیوگنس» یا «دیوژن» که در کتب عربی از او به «دیوجانس» تعبیر میشود. این مکتب بیشتر به نام او شهرت دارد. ولی دیوژن استادی دارد به نام «انتیس تنس» که شاگرد سقراط بوده است. میگویند:
او تا پس از مرگ سقراط در محفل اشرافی شاگردان وی بسر میبرد ... اما چون سالهای جوانی را پشت سر گذاشت ... دیگر جز خوبی صاف و ساده،
[١]. برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ج ١/ ص ٣٤٣